افغانستان امروز در یکی از دشوارترین، پیچیده‌ترین و سرنوشت‌سازترین مراحل تاریخ معاصر خویش قرار گرفته است. در فضای بحرانی و آشفته کنونی، بخش بزرگی از روشنفکران، نویسندگان، شاعران، دانشگاهیان و نیروهای سیاسی کشور تلاش دارند تا از راه نگارش، تحلیل‌های سیاسی، گردهمایی‌ها و موضع‌گیری‌های فکری، پیوند خویش را با سرنوشت مردم افغانستان حفظ نموده و صدای آزادی‌خواهی، عدالت‌طلبی و رهایی ملی را زنده نگه دارند. این تلاش‌ها بدون تردید ارزشمند بوده و بیانگر احساس مسئولیت ملی در برابر وضعیت دردناک کشور است.

در کنار این تلاش‌ها، مباحث گسترده‌ای پیرامون هویت سیاسی افغانستان، ملت‌سازی، ساختار دولت آینده، نوع نظام سیاسی، و مدل‌های مختلف اقتدار سیاسی مطرح می‌گردد. هرچند این مباحث از نگاه نظری دارای اهمیت بنیادی‌اند، اما واقعیت این است که بخش بزرگی از این فعالیت‌ها هنوز در سطح اندیشه و نظریه باقی مانده و نتوانسته است به یک نیروی مؤثر و سازمان‌یافته برای تغییر وضعیت کنونی تبدیل گردد.

یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات سیاسی امروز آن است که بسیاری از نیروهای فکری و سیاسی، پیش از ایجاد ظرفیت‌های واقعی تغییر، بر سر چگونگی آینده کشور به بحث می‌پردازند؛ در حالی که هنوز نیرویی که بتواند آن آینده را ممکن سازد، شکل نگرفته است. تجربه مبارزات سیاسی در جهان و تاریخ افغانستان نشان داده است که هیچ تحول بنیادین بدون موجودیت ساختارهای نیرومند سیاسی، سازماندهی جمعی و ایجاد یک محور اثرگذار سیاسی به نتیجه نمی‌رسد. بدون آن‌که ظرف سیاسی لازم ساخته شود، هیچ محتوای سیاسی، حتی مترقی‌ترین و دقیق‌ترین نظریات، قابلیت تحقق عملی نخواهد یافت.

از همین رو، نیاز نخست و فوری افغانستان امروز نه ورود زودهنگام به بحث‌های مربوط به ساختار دولت آینده، بلکه تمرکز بر ایجاد ظرفیت‌های سیاسی تازه و پایان دادن به پراکندگی موجود است. روشنفکران، شخصیت‌های سیاسی، فعالان مدنی، نیروهای جوان، زنان پیشگام و همه ظرفیت‌های آگاه جامعه باید از حالت انفرادی بیرون آمده و در یک روند مشترک گردهم آیند تا زمینه شکل‌گیری یک نیروی سیاسی نوین و اثرگذار فراهم گردد. سرمایه عظیم فکری جامعه تنها زمانی اثرگذار خواهد بود که از پراکندگی عبور نموده و در قالب یک حرکت سازمان‌یافته سیاسی تجلی پیدا کند.

یکی از ضعف‌های تاریخی جامعه ما، نبود فرهنگ کار جمعی و تشکیلاتی بوده است. سال‌هاست که بسیاری از نیروهای آگاه جامعه بیشتر در قالب فعالیت‌های فردی، واکنش‌های پراکنده و حضور رسانه‌ای ظاهر شده‌اند؛ در حالی که شرایط امروز افغانستان بیش از هر زمان دیگر نیازمند آن است که روشنفکر از جایگاه ناظر صرف بیرون آمده و به عنصر فعال در ساختن ساختارهای سیاسی و اجتماعی تبدیل گردد. قلم، اندیشه، شعر، مقاله و تحلیل زمانی اثرگذار خواهند بود که در خدمت یک حرکت جمعی و یک پروژه سازمان‌یافته ملی قرار گیرند.

گام تعیین‌کننده بعدی، ایجاد یک محور هماهنگ‌کننده و فراگیر میان نیروهای سیاسی، دموکراتیک، ترقی‌خواه و همه شخصیت‌های متعهد به آینده افغانستان است؛ محوری که بتواند ظرفیت‌های پراکنده را گردهم آورده، اعتماد سیاسی ایجاد کند، فرهنگ همکاری جمعی را تقویت نماید و زمینه شکل‌گیری یک جنبش فراگیر ملی را فراهم سازد. چنین روندی باید به تدریج زمینه ایجاد یک نهضت بزرگ سیاسی و مردمی را فراهم نماید؛ نهضتی که بتواند به عنوان یک بدیل واقعی سیاسی در برابر استبداد، انحصار و وضعیت تحمیل‌شده کنونی قد علم کند.

پس از آن‌که چنین نیرویی شکل گرفت، آنگاه نخبگان کشور می‌توانند با اتکا بر پشتوانه اجتماعی و سازمانی واقعی، وارد بحث‌های بنیادی‌تر درباره آینده افغانستان شوند؛ از جمله نوع نظام سیاسی، ساختار دولت، حقوق برابر شهروندان، جایگاه اقوام، مدل توسعه اقتصادی و مسیر بازسازی کشور. بحث بر سر آینده زمانی معنا پیدا می‌کند که نیروی لازم برای ساختن آن آینده وجود داشته باشد.

افغانستان امروز بیش از آن‌که نیازمند نظریه‌پردازی‌های پراکنده باشد، نیازمند شکل‌گیری یک جریان بزرگ سیاسی و مردمی است که بتواند ظرفیت‌های پراکنده جامعه را در مسیر تغییر بسیج و سازماندهی نماید. رسالت تاریخی روشنفکر و سیاستمدار امروز تنها اندیشیدن و تحلیل کردن نیست؛ بلکه مشارکت عملی در ساختن ساختارهایی است که بتوانند زمینه تغییر واقعی را فراهم سازند.

واقعیت این است که ملت‌ها را تنها اندیشه نجات نمی‌دهد. تاریخ را اراده جمعی، سازماندهی و حرکت متحد تغییر می‌دهد و افغانستان نیز از این قاعده مستثنا نیست.

بنابراین، اولویت تاریخی امروز ما نه بحث بر سر شکل دولت آینده، بلکه ساختن نیرویی است که بتواند آن آینده را ممکن سازد. افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند ساختن نیروی تغییر است؛ زیرا تا زمانی که یک جریان بزرگ، منسجم و سازمان‌یافته سیاسی شکل نگیرد، هیچ تحول بنیادی در سرنوشت کشور امکان‌پذیر نخواهد بود.

پیش از ملت‌سازی، باید نیروی تغییر ساخته شود.

پیش از طراحی آینده، باید سازمان ایجاد گردد.

و پیش از هر نظریه سیاسی، باید اراده جمعی برای رهایی افغانستان شکل گیرد.

اگر افغانستان قرار است از چرخه بحران، استبداد و فروپاشی تاریخی عبور کند، این مسیر تنها از راه سازمان‌یابی سیاسی، انسجام نیروهای آگاه و شکل‌گیری یک اراده جمعی برای تغییر خواهد گذشت.

این، نخستین گام در مسیر نجات افغانستان و آغاز یک تحول بزرگ ملی و تاریخی خواهد بود.

با احترام

محمد عارف عرفان

 

لندن،جون ۲۰۲۶