امسال بشریت هفتادمین سال پیروزی بر فاشیزم خون‌آشام  و ویرانگر هیتلری را در سراسر جهان جشن می‌گیرند. کسانی رهایی و باز شدن درهای اردوگاه‌های شکنجه و کشتار چون: متهاوسن، اووشیوتس، دخ آو  و صدها تای دیگر را که در بسیاری از کشورهای اروپا برای  شکنجه، کشتار  و انسان سوزی برپاشده بودند؛ را بهانه قرار داده و از جنایاتی که در این اردوگاه‌ها صورت گرفته بود  یاد؛ و بر پای آرامگاه  و مناره‌های یادگاری قربانیان  با نام و گم نام  ادای قدر و احترام کردند و اکلیل‌های گل گذاشتند.

در کشورهایی که با رهایی از یوغ فاشیزم استقلال شانرا بدست آورده‌اند با گردهمایی‌ها و محافل رسمی از این رخداد منحیث روز ملی و یا سرآغاز دور جدید در حیات سیاسی‌شان تجلیل و قدر می‌دارند.

روسیه  امروز نهم ماه می  با رژه نظامی در میدان سرخ از آزادسازی برلین به دست نیروهای اتحاد شوروی، اعلام  پیروزی خلق‌ها در جنگ جهانی دوم و شکست فاشیزم هیتلری به تبجیل این رخداد می‌پردازد.

در این میان کشورها و گروه‌های سیاسی  با باژگون نشان دادن چهره واقعی این جنایت بی‌مانند در تاریخ بشریت می‌کوشند تا همان بخشی از واقعیت درد بار این جنگ و فرمانروایی جنایت و مرگ را  بزرگ  و اصلی نشان بدهند؛ که به درد منافع  خودشان می‌خورد؛ برای همین هم  این حقه‌بازان و دکانداران عوام‌فریب گاهی دین‌باوری، زمانی اتنوسنتریزم ، ناسیونالیزم، دماگوژی و  سایر دلیل‌ها و روایت‌های دلبخواه را  برجسته گی و درخشنده گی می‌بخشند.

واقعیت دردبار اینست که در جنگ  دوم جهانی بیشتر از ۶۰ میلیون انسان در میدان‌های جنگ، در رده‌های جنبش مقاومت و نبرد پارتیزانی، در اردوگاه‌های شکنجه و آتش‌سوزی، در زندان‌ها، در مزارعه، خانه و فابریک در زیر شلاق و بم  فاشیست‌های نازی، همدستان و حامیان‌شان؛ قربانی جنایات  بی‌مانندی   شدند.

شماری از کشورهای اروپایی که خود دود و آتش جنایت فاشیزم را سر می‌کشیدند؛  امروز در نتیجه فرمانروایی هواداران فاشیزم  و «روس ستیزی»  در پی تحریف  دلیل‌های جنایت  فاشیزم  بوده؛ می‌کوشند تا با نادیده انگاشتن تاریخ و کرده‌های مردم؛ به ویژه جانفشانی‌های دموکرات‌ها و کمونیست‌های اروپا از جمله در کشورهای زیر سلطه و حاکمیت فاشیزم، کشورهای نظام سوسیالیستی اروپای شرقی را با فاشیزم  هتیلری همطراز جلو داده و با این سمرگویی‌ها جرم و جنایت نابخشودنی فاشیزم هیتلری  را به گردن آنها بیندازند.

شماری از کشورهای اروپایی همدست فاشیزم  در مورد  این برهه ننگین تاریخ شان هنوز به ریشه کاوی دلیل‌های شرکت و یاری کشورها و مردمان شان در جنایت،  کارهای لازم  توضیحی را انجام نداده و با همان تنگ‌نظری و عقده‌ای که در برابر کشورهای سوسیالیستی اروپای شرقی در جریان جنگ سرد  داشتند، با پدیده ننگین و مستهجن  فاشیزم  برخورد مینمایند.

اظهارات غیرمسؤولانه رهبران پولند، اوکرایین و بخشی از کشورهای اروپای غربی در باره  دلیل‌های جنگ دوم جهانی و علت به قدرت رسیدن فاشیزم  و راه‌اندازی جنگ دوم جهانی  که از سر کین‌توزی صورت میگیرد،  سخت  درد بار و گمراه کننده است. اینها دلیل‌های جنگ و اثرات ناگوار آن را کتمان نموده و بدین گونه این جنایت بزرگ تاریخ بشریت را  خورد و کم اهمیت جلوه میدهند. این‌گونه برخوردهای غیرمسؤولانه؛ روشنی یابی در باره پیدایش و عملکرد  فاشیزم  را مانع شده خطرات جدی را برای جان گرفتن دوباره فاشیزم با خود دارد.

هنوز ده‌ها مسأله درباره جنگ دوم جهانی و تقصیر کشورها و انحصارات سرمایه‌داری در آن حل ناشده باقی مانده است. مسأله غارت سرمایه‌های خلق یونان توسط نازی‌ها و پرداخت غرامات جنگی به این کشور و پرداخت معاش و حق بازنشسته گی به  میلیون‌ها انسانی که در شرکت‌های بزرگ تولیدی چون کروپ، ب  ا اس اف، زیمنس و ...؛ سرک سازی و کشاورزی و یا بخش‌های دیگر تولیدی زیر سلطه فاشیزم مجبور به کار شاقه و رایگان شده بودند  دو نمونه از لیست مسایل حل ناشده مربوط به این جنگ و جنایت میباشد. در این طومار؛ مسأله کند و کاو واقعبینانه ای دلیل‌های رشد سریع فاشیزم، پیدا کردن همیاران و  دستیاران داخلی و ستوم پنجم آن برای جلوگیری از تکرار این هیولا سخت ارزشمند میباشد. بسیاری از کشورهای اروپا  تا هنوز جراات پرداختن به این پیشینه را نداشته و یا نخواسته اند این لکه ننگ در تاریخ سیاسی کشور هایشان  را برپایه واقعیت های تاریخی به پژوهش و بررسی بنشینند.

به همین دلیل است  که  امروز در اروپا شماری از  اندیشه پردازان  بورژوایی و راستگرا  با دیده درایی بی مثالی جای «قاتل» و «قربانی»  را عوض؛  وسوسیالیزم را بربریت و خوار میشمرند. آنها با روایات دلبخواه شان نظامی را که با دادن  بیست و هفت میلیون قربانی  به خاطر رهایی سایر مردمان از یوغ فاشیزم کوشیده وحتا در بد ترین شرایط فقر، بنام انسانیت  نصف نان خود را با مردمان  آزاد ساخته شده از چنگال فاشیزم تقسیم کردند؛ را با فاشیزم یکی دانسته  و با روح همدردی درونی با آیین ستم و بیداد  فاشیزم، سوسیالیزم را بد تر از هیتلر و هیملر می خوانند. ریویزیونیست‌ها و جعل‌کننده‌گان تاریخ با  بهره از جو سرخورده گی و یاس اجتماعی و سیاسی  با چشم پوشی از پی آمد های هولناک این دیدگاه ها، مصروف برابر قراردادن  فاشیزم و ترقیخواهی هستند؛  در حالیکه از برکت همین پیروزی در جنگ دوم جهانی بود که با ایجاد سازمان ملل متحد، پی ریزی مناسبات تازه جهانی بر پایه قوانین و منشورهای مدرن و انسانی  ، احترام به اصول جهانی حقوق بشر، اصل همزیستی مسالمت آمیر، حق خود ارادیت و حق تعین سرنوشت؛  و صد ها اصل با اهمیت در مناسبات میان کشور های با نظام های متفاوت اجتماعی و اقتصادی  پی ریزی و مورد پسندش قرار گرفت.

کم بها دادن به فاشیزم و خطر رشد نیروهای افراطی راستگرا  که همه روزه در بیشتر شهرهای اروپا  برعلیه خارجی ها، یهودی ها، مسلمان ها  و سایر گروه های اجتماعی شعار میدهند؛ گناه نابخشودنی است. پیگیدا، آ اف دی، و سازمانهای «پرو» در المان، شفق طلایی در یونان، فرونت ناسیونال در فرانسه،  سووبودا در اوکرایین، یوکیپ در بریتانیا، حزب آزادی هانس کریستیان اشتراخه  در اتریش، حزب ازادی گیرد ویلدررس در هالند و...  همه روزه  پیدا و یا پنهان فاشیزم  و دیدگاه های افراطی و انسان ستیزانه  آنرا «بی خطر» جلو داده؛ و دیدگاه های فاشیزم در باره «پاک نگهداشتن قوم و نژاد»، «ارزش های اروپایی»، جلوگیری ازخطر «بیگانه شدن»  را اشاعه می نمایند.

اندیشه پردازان بورژوایی که به فریب دادن مردم توده ها و گمراهی نیروهای اجتماعی از طریق ساز و کار بی مانند رسانه ایی به ایجاد توهمات در باره درونمایه جنبش های اجتماعی پرداخته و رشد نیروهای چپ در اروپا و جهان را دلیل رشد «راست افراطی» میدانند. همین ها با برابر نهادن نیروهای طراز فاشیستی  ضد مردم با نیرو های چپ و هوادار مردم  در همان خطی عمل مینمایند که  اندیشه پردازان سالهای ۴۰ همین کار را می کردند.

گذرکوتاه به تاریخ اروپا در اویل سده پیشین نشان میدهد که فاشیزم  و رژیم های طرفدار فاشیستی در اوایل دهه بیستم  سده گذشته در ایتالیا، پولند، مجارستان و سالهای بعد تر در المان، هسپانیا  ، پرتگال در شرایطی رشد نمودند؛ که بحران عمیق اقتصادی و اجتماعی دامنگیراروپا بود. وقتی بنیتو موسیلینی در جنوری سال ۱۹۲۵ ترسایی «ونتینیو فاشیستا » یا «دو دهه فاشیزم» را درایتالیا رهبری میکرد، پیگیری و سرکوب سوسیالیست ها، هواداران جنبش های کارگری و ضد جنگ، تجاوز بر کشورهای شمال افریقا، حمایت از رژیم فاشیستی و ضد مردمی ژنرال فرانکو  در هسپانیا  در صدر کرده های ضد انسانی آن قرار گرفت. او در تجاوز هیتلر براتحادشوروی در جبهه غربی سهم گرفته و جنایات زیادی را سبب شد.

در جاپان «لیگ فاشیست های جاپان» یا « Nihon faschizmu renmei» با شعار حراست و پاسداری از ««نژاد» خدایی»  در تبانی با الیگارشی مالی  به سرکوب  مردم  و نیروهای ترقیخواه پرداخت. با به قدرت رسیدن فاشیزم هیتلری در سال  ۱۹۳۳ ترسایی کمربند قدرت های فاشیستی بسته شد. نازی‌های المان منحیث ارتجاعی ترین و خشن ترین حاکمیت ضد مردم از همان روزهای نخست حاکمیت شان؛ ستم بی مانندی را در برابر نیروهای ترقیخواه و چپی های المان شروع و آغازگر فاجعه ملی در المان و شدند. فاشیزم  منحیث جریان سیاسی ـ ایدلوژیک با برپایی حاکمیت ارتجاعی ترین نیروهای امپریالیستی و سرمایه مالی؛ با بهره از ابزار غیر قانونی ترور، دسیسه  و تهمت زنی، سرکوب، و پیش کش نمودن دماگوژی های اجتماعی و اقتصادی اهرام های قدرت را تصاحب و از آن برای غارت، تقسیم دوباره جهان،  پخش اندیشه های شونیستی، راسیستی، و فاشیستی خود بهره جستند.

همین نظام ضد مردمی با حمله بر پولند در سال ۱۹۳۹و حمله بر اتحادشوروی در سال ۱۹۴۱  آغازگر جنگی شد که  بربنیاد سنجش های موسسات غربی ۶۰ میلیون و بیشتر از آن  کشته؛ از آنشمار بیست وهفت میلیون شهروند جمهوریت های اتحاد شوروی، نزدیک به  ۷میلیون ملکی و نظامی المان و بیش از شش میلیون شهروندان پولندی گردید.

فاشیزم هیتلیری برای فرمانروایی بر جهان و دستیابی به منابع طبیعی و بازارهای فروش و سرمایه  به رسم چنگیزی  به جنگ بیرحمانه و ویرانگرانه رو کرده و در اروپا و شمال افریقا سرزمین های سوخته  و خالی از انسان را بجا گذاشت. این نظام  دوزخی درنتیجه جانفشانی خلقهای اتحاد شوروی که سهم برازنده ای درشکست فاشیزم داشتند، ایتلاف کشورهای ضد هیتلر، جنبش های  «رسیستانس»  یا مقاومت نیروهای مردمی به رهبری چپی های اروپا، در سال ۱۹۴۵ ترسایی برچیده شد. پایان فرمانروایی فاشیزم و ملیتاریزم با فتح برلین توسط ارتش سرخ شوروی  اعلام شد.

با آنکه رژیم های فاشیستی در هسپانیا و پرتگال  در نتیجه ضدیت امریکا با نیروهای ترقیخواه این کشورها  تا سالهای ۱۹۷۵و ۱۹۷۷ ترسایی دوام کردند؛ ولی همین دو درگیر مبارزه بی امان با نیروهای  ترقیخواه بوده و نتوانستند خطرهای جدی برای بشریت به بار آورد. این ها بالاخره در نتیجه مبارزه جانبازانه مردم و ترقیخوهان از پا در آورده شدند.

هفتاد سال پس از پیروزی برنظام  های فرومایه و خونخوار فاشیستی آموزه های این  مقاومت و ایستاده گی برای بشریت سخت درخور اهمیت است؛ به ویژه در شرایطی که بورژوازی و نیولیبرالیزم  با انحصار رسانه ای و جنگ بی مانند روانی  در برابر خطر موهومی برای غرب  که گاهی با سلاح های کیمیاوی عراق، زمانی با راکت های کوریای جنوبی و گاهی هم ایران، خطر روسیه و «پوتینیزم  » و... توجیه شده؛ و با این خطرات واهی همه روزه اتش جنگ ونظامیگری را تازه نگه میدارد.

امروز بزرگترین خطری که بشریت با آن روبرو است عدم پابندی «جهان متمدن» به اصول و قوانین بین المللی و روکرد به نظامیگری، جنگ، تجاوز و زور گویی  منحیث یگانه وسیله برای  دستیابی به «منافع بنیادی» شان میباشد. فاشیزم زاده نظام سرمایه‌داری و بحران های دوره  ای آن است. همین حال بحران بی مانند اجتماعی و اقتصادی در جهان سرمایه‌داری زمینه ساز سر خورده گی و یاس اجتماعی، رشد  نیروهای راست گرا و نیوفاشیست؛ و پخش اندیشه های دماگوژیک در باره حیات اجتماعی، مسایل تباری  و تاریخی شده است. هنوز خطر درگیری تازه  و نابود کننده «جنگ جهانی سوم  » با شدت آن پابرجاست.  در چنین شرایطی سهمگیری فعال در مبارزه به خاطر مهار ساختن جنگ و ملیتاریزم، برجیدن پیمان نظامی ناتو منحیث خطر بزرگ برای استقلال و تمامیت ارضی کشورها  ، دفاع از داعیه صلح جهانی، پیوستن به جنبش «هیچ گاهی جنگ نه !» مسوولیت تاریخی در برابر بیش از ۶۰میلیون قربانی جنگ دوم جهانی، بیماری و معیوبیت میلیون‌ها انسان در نتیجه جنگ، ازجمله کاربرد سلاح های کشنده هسته وی توسط امریکا در جاپان  ، ویرانی صد ها هزار شهر و ده، نابودی هستی های بی مانند مادی و معنوی بشریت  میباشد.

افتخارابدی نصیب آنهایی که با مبارزه  و پیکار بی امان در برابر فاشیزم؛ این دیو خونخوار به دفاع از شرف و حیثیت انسان به پاخاستند!


منبع: بامداد