صحبت از تحول کیفی و کمی در توضیح و استفاده قدرت، در زمان پر آشوب فعلی در نظام بین الملل، به یک گفتمان قابل توجه در این عرصه، بخصوص در مجامع اکادمیک و فکری، مبدل شده است. در این میان، پس از افزایش قدرت اقتصادی چین، تحرکات و بلند پروازی های روسیه و تلاش برای شکل دهی بریکس و شانگهای منحیث واکنش های محرک در برابر هژمونی امریکایی که انتقال قدرت و ثروت را از اروپا و امریکا به آسیا، پیش بینی می کند، نظریه انتقال قدرت(Power Transition Theory) در بررسی این تحول و چگونگی اتفاق آن، پاسخ قانع کننده نداشته است. یعنی به اساس سنت تاریخی این نظریه، همواره تغییر و تبدیل مقام قدرت جهانی، به واسطه جنگ و نزاع و متعاقب آن، شکست و پیروزی طرفین، میسر شده است. اما در شرایط بحرانی کنونی، به هم پیوستگی اقتصادی، فقدان اتحاد های ایدیولوژیک و قطب بندی های هویتی و زبانی در مسیر خطوط گسل تمدنی، هیچ پاسخ روشنی در زمینه وجود ندارد. بنا برای بررسی این موضوع، نگارنده پانزده ویژگی نظام پسا گذار را، بر شمرده ام که ذیلا به آن می پردازم:

1.    اصلی ترین تحول در شکل دهی تفکر دوره فعلی و پیش بینی در مورد آینده را می توان از دوره گذار که با ویژگی اصلی انارشیسم همراه است، دید. دوره گذار کنونی،  اگر چه، چرایی و چگونگی این تحول تاریخی را نمی تواند برشمارد، ولی به خودی خود، زمینه ساز یک تحول تاریخی در دوره پسا گذار خواهد بود. پس انارشیسم وجه بارز این دوره خواهد بود؛

2.    دوره پسا گذار، بر آیند یک عصر تابو شکنی مبتنی بر فروریخت ساختار های قدرت جهانی و نحوه توزیع آن، خواهد بود که حد اقل در صد اخیر، پیشینه تاریخی نداشته است. شکل گیری قطب بندی ها، واکنش های غیر منتظره بازی گران دولتی در برابر هژمون های جهانی و منطقه ای، از نمونه های این تابو شکنی است؛

3.    عصر پسا گذار یک عصر فاقد ایدیولوژی دولتی و رقابت برای جغرافیای جهانی است. برخلاف ایدیولوژی های فاشیسم، کمونیسم و لیبرالیسم که در رقابت با هم در نزاع های بین المللی، قرار داشتند، عصر پیشرو، یک نظم فاقد چنین دیدگاهی است و می تواند، نمونه ی جدیدی از یک رویکرد قدرت های دچار منازعه در عرصه جهانی را جدا از شعاع ایدیولوژی مشخصی،  به میان بیاورد؛

4.    در نتیجه فقدان یک عصر ایدیولوژیک است که تصویر واضحی از صورت دوران پسا گذار، در دست نیست.  به این ترتیب، تجسم صورت، شمایل و چگونگی این دوران، کاریست دشوار و زمان گیر. به این حساب دوران جدید یک دوران پسا قطبی است نه یک قطبی، دو قطبی و یا چند قطبی؛

5.    ایدیولوژی های راست، نژاد پرستانه و در صورت احتمال کم جهان وطنی انترناسیونالیستی متبنی بر همگرایی منطقه ای و بین المللی، تنها منحیث سپر  در نزاع های بین المللی و میان کشوری، استفاده می شوند، ولی نمی توانند جایگزینی، در عرصه رقابت های ایدیولوژیک، حساب شوند. در حالیکه ناسیونالیسم افراطی، می تواند کماکان در صدر برنامه های دولت ها ، قرار داشته باشد، اما اقتدار گرایی دولتی همه این ها را برای تحکیم پایه هایش، کماکان در خدمت خواهد گرفت؛

6.    در دوران پسا گذار، زمان اتحاد ها گذشته است و دیگر کارایی ندارد. در عوض، قدرت های دچار منازعه در عرصه بین المللی، نسبت نداشتن دیدگاه های اتحاد استراتیژیکی،  در مواقع بحرانی، از مولفه ها و ابزار های ائتلاف موقت، کار خواهند گرفت؛

7.    وابستگی متقابل اقتصادی، مجبوریت های تولیدی و احتیاج به مواد خام، ابزار بازدارنده هسته ای و معاهدات و پیمان های بین المللی،  دیگر نمی توانند مانع جنگ و نزاع در عرصه بین الملل شود. چون دنیا به صورت نا خواسته به سمت کمبود مواد و منابع اساسی به صورت همزمان، در حرکت است و احتیاج به این مواد اساسی، به یک اصل عمومی مبدل می شود، بنا ترس همگانی از این ناحیه، خود موجب رفع نگرانی در مورد می شود؛

8.    عصر جدید یا دوران پسا گذار، یک عصر رقابت روی منابع کمیاب در کنار دسترسی به منابع انرژی و آب خواهدبود. به این حساب، امنیت انرژی و هیدروپولیتیک، کماکان یک ویژ گی بارز در عرصه رقابت ها میان کشور ها و قدرت های بزرگ و میانه، باقی خواهند ماند؛

9.    جغرافیا و مکان های استراتیژیک در تحت قاعده بازی های ژئوپولیتیک، به علت احتیاج جهانی به منابع زیر زمینی و سر زمینی، همچنان، در صدر اولویت های بازی گران مطرح جهانی و میانه، باقی خواهند ماند؛

10.  نقش دولت ها در تعاملات و پویایی های سیاسی، اقتصادی، امنیتی و تجارتی، همچنان برجسته خواهد بود. چون دوران پسا گذار، عصر اقتدار گرایی دولتی است و بازی گران غیر دولتی به ناچار از پیروی از سیاست های دولتی اقتدار گرایانه خواهند بود. در عین زمان، احتیاج بازی گران غیر دولتی به دولت ها، روبه افزایش خواهد بود. به این اساس، دموکراسی و ارزش های لیبرال، در جهان پسا قطبی، جایگاه امروزی را ندارد؛

11.   در عصر پسا گذار ما شاهد یک روایت جدیدی از قطبیت، هویت و فرهنگ در قالب فاشیسم فرهنگی خواهیم بود. در این عرصه کشور های روسیه، چین، ایران، هند .... نمونه های از قدرت های هستند که در تلاش هژمونی فرهنگی و زبانی، جناح های مشمول رقابت خواهند بود و جالب این که، میدان این رقابت ها، آسیا می باشد؛

12.   معمای امنیتی و ذهنیت ادراکی از مشخص شدن دوست و دشمن که قریب به ذهنیت سازه انگارانه است، همچنان بر فضای بین المللی و رفتار دولت  ها، تاثیر گذار خواهد بود. و حتی این مسئله و طرز دید در نزد دولت ها، می تواند منجر به شکل گیری قطب های امنیتی به اساس مجبوریت ها و موجودیت تهدید های بالقوه و با لفعل امنیتی، شود؛

13.  جذابیت هژمون زبانی و فرهنگی، تلاش برای جهانی ساختن آن و هزینه سازی هنگفت مالی روی این مسئله، برای دولت ها، خیلی حایز اهمیت خواهد بود. حتی دولت ها برای حفظ هژمونی زبانی و فرهنگی خود، دست به جنگ های بی پایان خواهند زد؛

14.  در دوره گذار قدرت های بزرگ و میانه از کانون های نزاع، منحیث وسیله فشار برای امتیاز گیری استفاده می کنند. این منطق رقابت کماکان در دوره پسا قطبی، باقی خواهد ماند؛

15.  سوژه های امنیتی، کماکان در خدمت رسیدن به اهداف اقتصادی، قرار خواهند داشت. آنچنانکه، اقتصاد و منابع در آمد مالی، تامین کننده هر نوع رقابت خواهد بود، اصل پیوند اقتصادی و امنیتی، همچنان پا برجا خواهد بود.

 

با این وضع، وضعیت جهان پسا قطبی، همچنان وضعیت پر آشوب و دچار نزاع های خواهد بود که ما نظیرش را در دوران گذار فعلی، مشاهده می کنیم. دنیای پسا قطبی، در اصل نوع جدیدی از نظم بین المللی خواهد بود که با وجود حفظ خصوصیت انارشیک خود، گزاره های تنش زا را نیز با خودش به عنوان میراث دوره گذار فعلی، خواهد داشت. دنیای پسا قطبی، همچنان دنیای سازه انگارانه و مبتنی بر ذهنیت های امنیتی، بازی گران دولتی می باشد که معمای امنیتی حاکم بر آن، زمینه ساز تشنج خواهد بود.