وزیر دفاع پاکستان در سخنانی کم‌سابقه در پارلمان این کشور تأکید کرد که جنگ علیه شوروی در افغانستان «جهاد» نبود، بلکه بخشی از رقابت ابرقدرت‌ها در چارچوب جنگ سرد به‌شمار می‌رفت. او تصریح کرد که شوروی به دعوت دولت وقت افغانستان وارد این کشور شد و روایت «جهاد اسلامی» بیش از آن‌که حقیقتی دینی باشد، در قالب یک پروژه سیاسی و ژئوپولیتیک ترویج شد. وی همچنین اعتراف کرد که پاکستان برای کسب مشروعیت داخلی و جلب حمایت یک ابرقدرت وارد آن جنگ شد، نظام آموزشی خود را با نیازهای همان پروژه تطبیق داد و امروز هزینه آن را در قالب افراط‌گرایی و ناامنی می‌پردازد. به گفته او، بدون اعتراف به اشتباهات گذشته، راه اصلاح آینده هموار نخواهد شد.

این سخنان، فراتر از یک موضع‌گیری سیاسی، در واقع فرو ریختن بخشی از روایت مقدس‌سازی‌شده‌ای است که طی دهه‌ها بر ذهن و حافظه جمعی منطقه سایه افکنده بود. هنگامی که یکی از بازیگران اصلی آن دوران، جنگ را «بازی قدرت‌ها» می‌نامد، بازتاب آن ناگزیر به وضعیت امروز افغانستان نیز می‌رسد.

 طالبان محصول همان بستر تاریخی‌اند؛ شبکه‌هایی که در دهه جهاد شکل گرفتند، بعدها در قالب ساختار منسجم طالبانی بازتولید شدند و همان منطق بسیج مذهبی برای اهداف سیاسی و نیابتی را ادامه دادند.

طالبان ابزار رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی‌اند که شکل‌گیری و تداوم آنان در راستای منافع استراتژیک بیرونی صورت گرفته است وکماکان در راستای برنامه های راهبردی بیگانگان به پیش میروند.

اگر دیروز نام آن «جهاد علیه شوروی» بود و امروز «جهاد برای حاکمیت انحصاری»، در هر دو صورت، مردم افغانستان میدان و قربانی اصلی رقابت‌هایی بوده‌اند که بیرون از اراده آنان طراحی شده است. افغانستان دیگر نباید بیش از این قربانی بازی‌های جهادی و طالبانی گردد. تجربه چهار دهه گذشته به‌روشنی نشان داده است که هرگاه دین به ابزار قدرت بدل شده، نتیجه آن ویرانی نهادها، گسترش خشونت، سرکوب آزادی‌ها و به‌ویژه پایمال‌شدن حقوق زنان بوده است.

مفهوم «جهاد طالبانی» در عمل، نه پروژه‌ای برای رهایی مردم، بلکه سازوکاری برای انحصار قدرت و حذف دیگران بوده است. قرائتی که آموزش دختران را ممنوع می‌کند، زنان را از عرصه عمومی حذف می‌سازد و هر صدای منتقدی را سرکوب می‌کند، بیش از آن‌که رنگ معنویت داشته باشد، بیانگر بهره‌برداری سیاسی از ایمان مردم است. چنین رویکردی، جامعه را در چرخه‌ای از جهل، فقر و انزوا نگه می‌دارد و راه هرگونه توسعه و ثبات پایدار را می‌بندد.

از این‌رو بیداری جمعی یک ضرورت تاریخی است. مردم افغانستان باید میان ایمان راستین و استفاده ریاکارانه از دین برای سلطه تمایز قائل شوند. مقابله با پدیده ریاکارانه «جهاد» به معنای ستیز با باور دینی نیست، بلکه تلاشی برای نجات دین از اسارت سیاست‌های خشونت‌بار است. جامعه زمانی می‌تواند از این دور باطل رهایی یابد که تقدس‌سازی از جنگ و خشونت را به پرسش بکشد و مشروعیت را نه از شعارهای مذهبی، بلکه از عدالت، آزادی و کرامت انسانی بجوید.

اگر اعتراف به خطا نخستین گام اصلاح است، گام دوم، اراده مردم برای پایان‌دادن به سوءاستفاده تاریخی از باورهایشان است. افغانستان تنها زمانی از سایه سنگین افراط‌گرایی بیرون خواهد آمد که شهروندان آن آگاهانه در برابر تحمیل ایدئولوژی‌های خشونت‌محور بایستند و اجازه ندهند سرنوشت‌شان بار دیگر در قالب «جهاد»‌های نیابتی معامله شود. آینده‌ای متفاوت در گرو همین بیداری و ایستادگی مدنی و اخلاقی است.

 

با حرمت بی پایان

عارف عرفان

 

لندن،فبروری ۲۰۲۶