حقیقت ، نجیب الله عظیمی: حساسیت سیاستگران و خصوصن «جهاد گران» از طرح حکومت وحدت ملی

بخش دوم:

 چرا این ساختار در میان نخبه گان سیاسی فعلی کشور مانند یک دولت دو سره شناخته شده و پیوسته مورد نفرین آنها قرار می گیرند؟

 چرا این دولت تحت عنوان «حکومت وحدت ملی» نه توانسته که تاکنون، حد اقل اعتماد را میان نُخبه گان و دولت مردان در افغانستان بدست بیآورد؟

 چرا سیاست مداران لایحه های مختلف کشور ازتشکیل چنین یک ساختاری در افغانستان پشتیبانی نه نموده اند؟

 چرا این چنین یک ساختاری، تاکنون نه توانسته در میان سیاستگران و دولت مردان افغان جای پا باز نموده و مورد حمایت شان قرار گیرد؟

 علت اینگونه خصومت گرایی و نفرین پردازی از جانب بازی گران سیاسی در افغانستان بر این نوع ساختار در دولت در کجا و در چه نهفته است؟

 آیا اینهمه دشمنی و کینه توزی آنها ناشی از شناخت ضعیف سیاستگران و دولت مردان افغانستان از دولت های مدرن و جدید در جهان سرچشمه می گیرند؟

 یا آنکه این کینه توزی و دشمنی آنها ناشی از تعصب بی حد و حصر آنها با شیوه های جدید دولتداری در جهان بوده و یا آنکه از عدم شناخت آنها از مولفه های دموکراسی و مدرنیته در جهان سرچشمه می گیرند؟

 و یا هم شناخت یک جانبه دولت مردان افغان از یک نوع ساختار و حکومتداری آنهم به شیوه های قدیم و گذشته به نوعی نادرخانی، هاشم خانی و داود خانی بوده، یعنی حکومتداری به شکل تک فردی و تک تازی و استبدادی که جایی برای تفاهم و مشوره و میانه روی را باقی نمی گذاشتند؟

 آیا دل بسته گی و دوام به ساختار استبدادی سیاسی گذشته هنوز هم میان نخبه گان و سیاست مردان افغانستان جا دارند، که همه از تشکیل چنین یک ساختاری جدید در کشور از آن نا راض بوده و شکوه و شکایت سر داده و می نالند؟

 بیاید که در حد توان به تحلیل یک بیک این تناقضات در کشور به پردازیم.

 یک: چرا این ساختار در میان نخبه گان سیاسی فعلی کشور مانند یک دولت دو سره شناخته شده و پیوسته مورد نفرین آنها قرار می گیرند؟

 به خاطری روشن شدن بهتر مطلب نا عاقلانه نه خواهد باشد، که اگر سری به گذشته های نظامی و سیاسی تشکیل دهنده گان این حکومت به اندازیم و به بینیم، که کیها امروز در راس و یا در قایدهء ساختاری این حاکمیت قرار دارند و پایه های اساسی این چنین یک ساختاری را کدام یک از افراد و اشخاصی تشکیل میدهند و دارای چه مفکوره ها بوده و پیروی از کدام آیدیولوژی علمی سیاسی می نمایند؟

 رئیس جمهور فعلی که در راس این ساختار قرار داده شده است، گرچه که در خارج از کشور تحصیل نموده، ولی در داخل کشور کدام سازمان سیاسی از خود ندارد، که در عقب او قرار داشته باشد.

 این شخص یک تیمی از خود ندارد و یا تیمی را از خارج با خود نیآورده، که او را در عملی سازی «برنامه های» روی دست داشته اوهمرایی نماید. بناهن همین فرد اول در کشور دست بین افراد و اشخاصی میباشد، که اکثری از آنها در اثری «جنگ و جهاد و برادر کشی» برای خود نام کمایی نموده و به نوعی برای خود تکیه گاهی در داخل کشور دست و پا نموده اند.

 در مورد همین فرد اول، دوست دوران جوانی اش، داکتر محمد یونس در نامهء سرگشادهء خود که به تاریخ 19 ثور ۱۳۹۶ برایشان فرستاده، چنین می نویسد: («من اشتباه نكرده بودم كه در سال تعليمي ٧٥-١٩٧٦ در كشور دنمارك تو را در خانه خود دعوت كردم و براي تو در كنار غذاي اصلي مغز گوسفند پخته بوديم. خودت سوْال كردي كه چطور كه مغز پختي و من جواب دادم كه براي اينكه تو مغز نداري؛ و تو گفتي كه من كه كابل رفتم تو براي من زبان پخته ميكني زيرا من زبان دراز دارم. تو ثابت كردي كه مغز نداري و من حالا ثابت مي كنم كه زبان دراز دارم. خودت با حمايه و پشتيباني دوستان امريكايي ات به قدرت رسيدي. يك شخصی كه در امريكا تحصيل كرده باشد با همه مخالفت هاي كه با نظام سرمايه داري داشته باشد باز هم ازين كشور بعضي مسايل عمومي را مي آموزد كه خودت نياموختي و اين مسله حتي تحصيلات خودت را زير سوْال مي برد.»)

 بعدن جناب ایشان جهت گیری قومی دوست خویش جناب غنی را مورد انتقاد قرار داده و چنین می نویسد، که: (من در مورد خودت نوشتم (چون زبان دراز هستم) كه انتخاب خودت براي رياست جمهوري أفغانستان يك اشتباه تاريخي است. مردم توقع داشتند كه خودت منحيث يك شخصی كه در امريكا درس خوانده، گوناگوني فرهنگ ها را مد نظر ميگيری و اما ديده شد كه خودت بر خلاف موازين عدلي و انساني تنها از قوم خودت اطرافيان خودت را انتخاب كردي و حتي عموي خودت را كه از پشتونيست هاي درجه يك است و أفغانستان را تنها براي پشتون ها ميخواهد، سفير مقرر كردي. مشاور ارشد خودت يعني أتمر خلقي خادیست از پشتونيست هاي درجه يك است. آيا او را و حتي عموي خود را نه مي شناختي؟ »)

 به گمانم که به آنهمه نکاتی که جناب داکتر محمد یونس برای آغای غنی نشان داده و انگشت انتقاد خود را بالای آن گذاشته دقت نماید، کفایت می نماید، که تصویری نسبتن کامل ازشخصیت (علمی و سیاسی) جناب غنی بدست آورد و به وضاحت مشاهده نمود، که با قرار گرفتن چنین یک فرد در راس دولت در کشور، آن کشوردر چه حالتی قرار دارد. مرور مختصر بر این نامه تصویری نسبتن ناتکمیلی را از چگونگی اعمار چنین یک ساختاری جدید، توسط چنین یک فردی (دم دمی و عصبی مزاج) در کشور بدست هریک مان میدهد.

 در پهلوی چنین یک رئیس جمهور چند نفر محدود دیگر صادر شده از امریکا و چند جوانیکه در این و یا آن کشوری خارجی تحصیل نموده اند، وجود دارند، که هنوز یک سوم حصهء این ساختار را هم تشکیل نه میدهند.

 این جوانان با تکیه به چوکی های بدون صلاحیت تا و بالا دویده و فکر می نمایند، که در پیشبرد و اعمار چنین یک ساختاری جدید و بی سابقه در کشور دست بالایی خواهند داشت. آنهم در کشوری که اضافه از نود و پنج فیصد فیصد آنرا (بنیاد گرا های مذهبی و زن ستیز) و تا دندان مسلح تشکیل میدهند، کسانیکه اکنون در پهلوی پول های باد آورده، صد ها تن از محافظان دست نگر و مسلح را در اختیاری خود نیز دارند؟

 بدین ترتیب اضافه تر از نیم دیگر این نظام را هم عمدتن، همان (جهادی های) سابق و سایر بنیاد گرا های از (حزب اسلامی به رهبری ارغندیوال، حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار، جنبش ملی و اسلامی دوستم و وحدت اسلامی به رهبری خلیلی و محقق و غیره) بی سوادان سیاسی و نیمه سوادان با اسناد تحصیلی دروغین از پاکستان و ایران و سایر کشور های عربی خلیج تشکیل میدهند.

 افراد و اشخاصی که بعد از غصب قدرت و تکیه براریکه قدرت اکثریت ایشان با گرفتن چندین زن، به اثبات رسانیدند، که به هیچ قاعده و قانونی رو به ترقی اروپا و سایر جهان متمدن اعتنا نه داشته و به واژه های، چون برابری حقوق زن و مرد اهمیتی قایل نیستند.

 اکثرن از همین «جهاد گران» اکنون با در آوردن چهار زن در عقد نکاح شان، مانند شیوخ عرب ومردان جوامع اسلامی، با جمع آوری درجن از زنان دست نگر افغان در حرم سرا های شان به زنده گی بدون دغدغه و بی توجهء شان به حقوق زنان در کشور به مانند شیوخ عرب ادامه میدهند.

 از همین اعمال باید برداشت نمود، که اکثریت این «جهاد گرا ها»، نه تنها که به چنین واژه ها و كلمه ها، چون حقوق بشر، یعنی تساوی حقوق زن و مرد و در سیاست هم به کلمات چون تفاهم و همگرایی، ساختار های ائتلافی و وحدت ملي و غیره آشنایی ندارند، بلکه به آن باور نیز نداشته و در عمل حتا از آن نفرت هم دارند.

 قشری دیگری را که نباید از نظر به دور داشت، نسلی جدید از «تند روان اسلامیست» در افغانستان می باشند، پسران و برادران و یا هم اقارب نزدیک به (جهاد گرا ها) میباشند، که در سایهء جنگ و جدل و خون ریزی پدران شان در (ناز و نعمت، آرامی و آسایش بی پایان) بزرگ گردیده و اکنون قد برافراشته اند.

 جوانانی که در فضای خیلی ها خفه قان مذهبی با تنگ نظری های بی حمتا و با بزرگ بینی های عجیب و غریبی بزرگ گردیده اند، که گویا پدران شان به اصطلاح (جهاد گران بی باکی) بوده اند، که دولتی به بزرگی اتحاد شوروی سابق را با دستان خالی و به زور شان از کشور رانده اند؟

 جوانانی که با کبر و غرور بی پایان در میان نسل جدید از افغانستان قد برافراشته و با فخر فروشی بی مانند در منازلی (بزور به تصرف) در آوردهء پدران شان در شهر کابل زنده گی داشته و به گمان اغلب، که تلقین پیهم نیز گردیده اند، که به طوری «ابدیت» یعنی جاویدانی و فنا ناپذیر میراث بران این به اصطلاح (جهادی بزرگ و بی پایان) می باشند.

 همین اکنون اکثریت نزدیک به قریب آنها، با گرفتن رتبات افتخاری به مقام های بلند نظامی چون، جنرال و بلند تر از آن در کشور دست یافته اند، عدهء دیگری از آنها در مواقف خیلی ها بلند دولتی، چون وزیر، وکیل و معین تعین گردیده و یا هم به ذریع گوناگون به پست های خیلی ها بلند دیپلوماتیک در خارج از کشور تکیه داده اند، که هیچ گاهی حاضر به ترک داوطلبانهء و یا هم از دست دادن چنین مواقف و مقام های شان به هیچ فردی دیگری از کشور نه خواهند گردید.

  دو: چرا این دولت تحت عنوان «حکومت وحدت ملی» نه توانسته که تاکنون، حد اقل اعتماد را میان نُخبه گان و دولت مردان در افغانستان بدست بیآورد؟

 آغای اسدالله جعفري در مضمونی تحت عنوان (راه هاي تحقق وحدت ملي در افغانستان) در پندار نو چنین تحریر نموده، که: («در فلسفه سياست معيار وحدت ملي منافع ملي وتماميت ارضي واستقلال جغرافياي سياسي وزيست ملي است نه عقيده وارزش هاي اخلاقي.»)

 در این بررسی تلاش پیوسته تلاش صورت گرفته، که هر دو گروه و هردو تیم برابر و مساوی مورد تحلیل و ارزیابی قرار گیرند، زیرا هردو گروه طوری پنجاه در پنجا برابر و مساوی به هم ممثل این ساختار در کشور می باشند، بناهن هر دو تیم هم در موفقیت و هم در ناکامی این ساختار مسولیت های مساویانه را بدوش می کشند.

 اگر در بخشی از این تحلیل یک گروهء آنرا نسبت به گروهء دیگر آن مورد مطالعه بیشتر قرار میدهیم، به این معنی نمی باشد، که گروهء دیگری تشکیل دهندهء این ساختار مبرا از همه کمی و کاستی ها بوده و عاری از انتقاد می باشند، نخیر زیرا به نظری من هردو گروه به اندازهء مساوی و برابر به هم مقابل همدیگر وظایف و مسوولیت های معینی دارند و به هر شیوه و شکلی که میگردد، باری مشکلات ناشی از عدم و یا هم عملی نشدن این ساختار را بدوش می کشند.

 رئیس جمهور که در راس این ساختار قرار داده شده، در داخل کشور، ساختار سیاسی یا حزبی و یا گروه متشکل از همفکران خویشرا ندارد، که برای او منحیث تکیه گاه عمل نموده و او را در اجرای به اصطلاح (طرح ها و برنامه هایش) همرایی نماید.

 اگر رئیس جمهور در میان جوانان تلاش می ورزد، تا فردی را پیدا نموده و در پست های قابل ملاحظهء نصب نماید، فریاد و سر و صدای های گوش کر کنندهء «جهاد گران» بلند گردیده و اعلان میدارند، که «رئیس جمور تلاش می ورزد، که مجاهدین را به حاشیه براند» و از همان لحاظ او را اخطار داده وتهدید به «فرمان نابرداری های مدنی» نموده و ترس و هراس را در او ترزیق می نمایند.

 در نزد نیمی دیگری از تشکیل دهنده گان این ساختار افراد و اشخاصی قرار دارند، که نه تنها که از سواد بلند اکادمیک برخوردار نیستند، بلکه در زمان «جهاد شان» به جز از راه گیری و قطاع الطریقی و راکت پرانی و وند زنی، چیزی را نه یاد گرفته بودند و نه هم فرا.

 با آمدن باری اول شان در سال 1992 به کابل، در زمان دولتداری شان، ابتدا به چور و چپاول اشیا و اسباب ادارات دولتی پرداختند و بعدن به تعقیب آن بزور گیری خانه های شخصی مردم در کارتهء پروان و سایر نکات کابل دست زده و خانه های مردم را بزور تصاوب نمودند.

 زمانیکه اردوی کامل دولت داکتر نجیب الله ذریعه فرمان رهبران (جهادی) از هم پاشانیده می شود، همه سلاحهای موجود در سلاح کوت های دولت، از جانب برادران (جهاد و خون) به چور و چپاول رفته و به زودی به شکل برق آسا همه به پاکستان انتقال داده شده و به نرخی کاه و جو برای ادارهء استخبارتی و نماینده گان دولت نظامی گری پاکستان به فروش رسانیده می شوند.

 این عمل برادران (جهادی) را می توان به نام خلع سلاح داوطلبانهء افغانستان، غرض اثبات دوستی ایشان با پاکستان از جانب برادران (جهادی افغانستان) نامید و به عنوان (وطن پرستی و وطن دوستی) آنها در پای شان قید گردانید.

 زمانیکه به زور طیارات بمب افگن بی 52 امریکایی ها به کابل آورده شدند، طالبان در کابل دیگر چیزی نمانده بود و شهر نه تنها از سکنه بلکه از مال و دارایی هم خالی بود، اینبار به تصرف و بدست گیری مقام ها و چوکی های دولتی پیشی گزیده و زمانیکه مجبور به تسلیمی سلاح های دست داشتهء شان شدند، خود را در قالب وزارت های دفاع و داخله جابجا نموده و با گرفتن رتبه های فرمایشی جنرالی خود را به مقام و منصب های (جنرال های بدون جنگ) رسانیدند. از همان لحاظ امروز هزار ها جنرال بدون تحصیل در وزارت های دفاع و داخله حضور داشته، که هیچ وزیری نمی دانند، با این تعداد از جنرال ها چه کنند؟

 به کجا آنها را نصب و یا هم عزل شان نمایند؟

 این پروسه هنوز که هنوز است، بصورت بسیار فاجعه باری آن دوام دارند؟

 «جان سپکو»: رئیس اداره بازرسی آمریکا برای بازسازی افغانستان (سیگار) اعلام کرد که: («در حالیکه ۲۹ سنت از هزینه هر دلار این کشور برای افغانستان هدر رفته است افزایش ناامنی ‌ها نیز نظارت بر کمک ‌های آمریکا را محدود کرده است.»)

 به گزارش اسپوتنیک به نقل از افغان پیپر، («بر اساس آمار بدست آمده، تعداد جنرال های نظامی امریکا 900 و تعداد جنرالان افغانستان بیش از 1000 تن میباشد. این آمار در حالی بیان می شود که مردم افغانستان امروزه بیش از هر زمان دیگری با مشکلات امنیتی دست و پنجه نرم می کنند؛ بنابراین می توان گفت، که وجود ثبات و امنیت در کشور به تعداد سردمداران نه، بلکه به هوش و درایت نظامی بستگی دارد.»)

 پس خود باید به قضاوت نشست، که اگر خبر بالا را منحیث احصاییهء دقیق به پذیریم به غیر از این چه میتوان گفت، که با موجودیت این تعداد از جنرالان، باید که صلح در سر تا سری کشور تامین میگردید، ولی افسوس که چنین نیست؟

 چنین افراد و اشخاص نه تنها که به منافع ملی نه می اندیشند و نه هم به دیگر مولفه های اینگونه ساختار که در بالا از آن تذکر رفت ارزش و اهمیت قایل اند، در نزد آنها منافع فردی، شخصی و سمتی و منطقه یی ارجیت بیشتر دارند، نسبت به هر ارزش دیگری علمی و عقلانی.

   سه: چرا سیاست مداران لایحه های مختلف کشور ازتشکیل چنین یک ساختاری در افغانستان پشتیبانی نه نموده اند؟

 رئیس جمهور با تک روی ها و پیروی از روش های قومی و قبیلوی خویش، نه تنها که زمینه را برای اشتراک وسیع از نُخبه گان کشور فراهم نه نموده، بلکه با تجمُع همه کمسیون ها در زیری یک سقف و تمرکز همه امورات دولتی بدست خودش، زمینه سهم گیری سایر نیرو ها را خیلی محدود نموده و حتا به صفر تقرب داده است. بناهن جایی شکی نیست، که هیچ نُخبه یی در کشور خود را در آئینه ساختار این دولت نه دیده، بلکه احساس راننده گی و بی اعتمادی از این دولت و این سیستم می نمایند.

  چهار: چرا این چنین یک ساختار تاکنون نه توانسته در میان سیاستگران و دولت مردان افغان جای پا باز نموده و مورد حمایت شان قرار گیرد؟

 در این بخش باید به این نکته اشاره کرد، از آنکه اکثرن از سیاست مداران افغان از قبل ها تجربهء چندانی از سیستم های مختلف ائتلافی را در دولت داری های شان در اختیاری خویش نداشتند، بناهن دیده می شود، که تمایلی چندانی به ادارهء مشترک دولت توسط دو گروه نداشته و نمی خواهند، که قدرت شانرا در ادارهء به نامی «ائتلافی» از دست داده و آنرا ضعیف ارزیابی نمایند.

 از همان لحاظ همه موافقان و مخالفان این دولت، این ساختار را بنامی «شرکت سهامی» یاد نموده و بدین وسیله احتجاج خود را با این ساختار اعلان می نمایند.

 در حالیکه فراموش می نمایند، که همین ساختار شانس بزرگی را برای اشتراک کتلهء وسیع از افراد و اشخاص در جامعه با سهم مساوی شان در دولتداری مهیا می نماید، که هر دو گروه طوری داوطلبانه از تصرف یکه تاز قدرت صرف نظر نموده و در ساختمان یک ساختار جدید به نامی «وحدت ملی» سهم گرفته و مشرکن در اعمار چنین یک ساختاری رولی برابر و مساوی را ایفا نمایند.

 چون عادت به هدایت ورهبری دولت از یک دست دارند، بناهن تقسیم عادلانهء قدرت در نزد هیچ گروهء از آنها قابل قبول و پذیرش نه بوده هر یک خود را نا خود آگاه رانده شده از دولت دانسته و احساس حق تلفی خود را در این ساختار می نمایند.

 موضوعی دیگری که باید توجه نمود، آنست که قوام چنین یک ساختار ترس را در وجودی خصوصن «جهاد گران» به وجود آورده، که با پا گیری چنین یک ساختاری که باید در آن جواب گویی وجود داشته باشد وتعینات به اساس شایسته گی و لیاقت صورت پذیرند و آزادی های بیان جدن مراعت گردند و پاسخگویی در مقابل خود کامه گی به وجود آورده شوند و تلاش پیهم صورت گیرد، که سیستم مصلحت گرا به سیستم مردم سالار جای خود را خالی نماید و مکافات و مجازات باید به وجود آیند و تعینات نه با اساس شناخت قوم و قبیله بلکه به اساسی مسلکی بودن و داشتن تعُهد به ملت و مردم باشند و اولویت منافع شخصی به منافع ملی جای خود را عوض نمایند، اینها همه واهمه های اند، که تعصب گران بی دانشن و «جهادگران» بی مسلک را وارخطا نموده و سر به نافرمانی زده و با بلند کردن آواز مخالفت دست به تبلیغات عمومی زده و ضد این ساختار سر و صدا براه انداخته و آنرا دوام می دهند.

 پنج: علت اینگونه خصومت گرایی و نفرین پردازی بر این نوع ساختار در دولت در کجا و در چه نهفته است؟

 طوریکه در بالا نیز تذکر داده شد، از اینکه در نصف بدنه این ساختار «جهاد گران» که اضافه از دو نیم دهه میگردد، که در راس مقام های بلند دولتی جا گرفته اند، مجریان اصلی سیاست سازی و سیاست پردازی در کشور را تشکیل میدهند.

 همان طوریکه امروز برای هیچ فردی از کابلیان و در مجموع از افغانستان پنهان نه بوده و نمی باشند، همین (جهادی) دیروز امروز از امکانات بلند مالی و پولی نیز برخوردار گردیده، که می توانند هرگونه ساز را فرمایش بدهند و دیگران را به هر شیوه و شکلی که باشد، مجبور به رقص نمایند.

 چنانچه که در تمام دوران حکمروایی کرزی این چنین نمودند و کرزی الی اخیر حکومتداری خویش نه توانست، که یکبار هم خود را از دست اینها (هدف از جهادی ها میباشد) رها نموده و سیاست بدون در نظر داشت اینها را اجرا و عملی نموده و حکومت را مستقلانه به پیش به برد.

 در همین حال تادامیچی یاماموتو، نماینده ویژه سازمان ملل در امور افغانستان نیز در گزارشی به نشست ویژه شورای امنیت ملل متحد در مورد اوضاع امنیتی افغانستان، پس از حملات تروریستی اخیر کابل گفته بود: "نشانه‌های دیده می‌شود که از تابستان سال گذشته تا کنون به دلیل بی ‌اعتمادی میان جریان ‌های سیاسی و دولت، اجماع سیاسی گسترده در افغانستان در حال از بین رفتن است و نیز اختلاف‌های سیاسی اخیر به طور فزاینده رنگ قومی به خود گرفته است."

 من شخصن عقیده برآن دارم، که اکثرن از «جهادگران» هیچ گونه میلی برای تقسیم قدرت با فردی، و یا هم حزبی و یا هم گروه سیاسی دیگری ندارند، در حالیکه در هر جا داد از توسعهء پایه های حکومت زده و به سیاست های «گمراه کننده» و پوپولیستی شان ادامه داده می روند، تا که مردم به اصل سیاست «قبضه و در دست داشتن حاکمیت طوری فنا ناپذیر» را در اختیاری خود داشته باشند؟

مضمونی تحت عنوان (آقایان اشرف غنی و عبدالله! آیا ضجه و ناله مادران این سرزمین را نمی شنوید؟) نظرم را به خود جلب نمود، که در آن چنین تحریر گردیده بود: («خواهر و مادر من از این حاکمیت بخاطر آوردن امنیت و آسایش امیدی نداشته باشید؛ این ها خود در منجلاب از بد بختی های درونی حکومت خود گرفتار اند، پس اشک های تان را پاک کنید و خم به ابرو نیاورید، چون ما و شما بودیم که همچو حاکمیت را قبول کردیم و به آنها رأی دادیم، همت تان را بالا ببرید، هنوز این سریال را پایانی نیست. هر قدر عمر این حاکمیت ادامه می یابد ویرانه ها ویرانه تر و زخم ها خونین تر می شوند.»)

 چند دهه میگردد، که «مجاهدین» از کیف دولتداری و حکمراویی، یعنی (خورد و برد «رشوه»، چور و چپاول «اخذ قرار داد های میلیون دالری» و غیره برخوردار بوده و به تنهایی امتیازات (بی حد و حصر) را در اختیار داشته لذت قدرت را چشیده و اهمیت قدرت را درک نموده اند.

 طوریکه از تلاش ها و وارخطایی های این «جهاد گران» مشاهده می گردند، اینها به این ساده گی و آسانی حاضر به آن نیستند، که اکنون توتهء کوچکی از این «کیک مزه دار» را با فردی و یا گروهء دیگری تقسیم نموده و آنرا مشترکن به خورند.

 این برادران (جهاد و خون) کیف به تنهایی خوردن را اکنون دیده و از اضافه از دو دهه به اینطرف می گردد که آن همه امتیازات را به طوری یک جانبه خورده و چشیده اند، آن هم در کشوریکه ملت آن هنوز در خواب خرگوش بوده و کسی جرئت پرسان را هم از همین «برادران جهاد و خون» نه دارند و نه هم می نمایند و هر بد بختی و بلایی که بالای شان آورده شود، آنرا از جانب خدا دانسته و سری تسلیم را فرود آورده و می گویند که «از جانب خداوند میباشد»؟

  به امید هوشیاری و بیداری این ملت.

  ادامه دارد.

  اکتوبر سال 2017

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ماخذ:

 ـ تارنمای خراسان زمین داکتر محمد فرید یونس نامهء سرگشادهء به اشرف غنی تاریخ 19 ثور ۱۳۹۶ برای جناب غنی

 ـ پندار نو (راه هاي تحقق وحدت ملي در افغانستان ) اسدالله جعفري 21 اپریل سال 2008

 ـ خبر گذاری تسنیم، 23 سپتامبر سال 2017

 ـ به گزارش اسپوتنیک به نقل از افغان پیپر به تاریخ 20.12.2016 انتشار یافت. تحت عنوان (تعداد جنرالان افغانستان بیشتر از جنرالان امریکا می باشد.)

 ـ روز نامهء آرمان ملی (آقایان اشرف غنی و عبدالله! آیا ضجه و ناله مادران این سرزمین را نمی شنوید)