یکی ازبزرگ‌ترین اشتباهات رایج درجوامع اسلامی، آمیختن دین باخرافات است؛ اشتباهی که گاهی چنان عمیق می‌شود که تشخیص مرزمیان حقیقت دینی وباورهای عامیانه دشوار می‌گردد. درچنین فضایی، هرسخنی که بانام دین بیان شود،بدون پرسش وتحقیق پذیرفته می‌شود وهرپرسشی نیز ممکن است بی‌ایمانی تعبیرگردد.

اسلام دینی است که درنخستین نصوص وارشادات خود،انسان رابه خواندن، اندیشیدن و شناخت دعوت کرده است. امادرطول تاریخ، برخی باورهای قومی، سنت‌های قبیله‌ای، ترس‌های اجتماعی وبرداشت‌های شخصی، به تدریج بادین درهم آمیخته‌اند. لذامشکل زمانی جدی‌ترمی‌شودکه این باورها به نام «حکم شرعی» و «فرمان الهی» برمردم تحمیل شوند.

دربسیاری ازجوامع اسلامی، به‌ویژه جوامع اي كه ازفقرفرهنگي ونبودآموزش وفهم ضروري رنج ميبرند،خرافات زمینه مناسبی برای رشدپیدا می‌کنند وموجب ميگرددتامردم گاهی مشکلات اجتماعی،اقتصادی وطبیعی رابه نیروهای ناشناخته نسبت دهندوبه جای جست‌وجوی علت واقعی، به راه‌حل‌های غیرعلمی وعقلاني پناه برده وشرايطي رازمينه ميدهد تابرخی نیزازاین وضعیت استفاده کرده وباادعای داشتن قدرت‌های ویژه ازوراي فالبيني، جادوگري، وبهره گيري ازروايات سنتي خودراصاحب نفوذوتقدس معرفی نمايند.

درافغانستان عزيزاین مشکل باعوامل دیگری مانند سنت‌های قبیله‌ای، بی‌سوادی، جنگ‌های طولانی و ضعف نهادهای آموزشی و علمی پیچیده‌ترشده است. گاهی یک رسم قومی چنان تقدس پیدامی‌کندکه مخالفت باآن، مخالفت بادین تلقی می‌شود. گاهی نیزتصمیم‌های سیاسی واجتماعی، نه براساس دانش و منافع عمومی، بلکه بااستفاده ازاحساسات دینی مردم توجیه می‌گردد.

یکی ازخطرناک‌ترین پیامدهای این وضعیت، استفاده ابزاری ازدین است. هنگامی که مردم نتوانند میان دین وخرافه تفاوت بگذارند، هرفردی می‌تواندادعاکندکه سخنش مقدس ومخالفت بااو مخالفت بادین است. اینجاست که دین ازیک نیروی اخلاقی ومعنوی، به ابزارقدرت، سرکوب و خاموش‌کردن اندیشه تبدیل می‌شود.

امابایدبه اين نکته توجه مبذول داشت، كه مبارزه باخرافات،مبارزه بادین درجامعه نیست. برعکس، مبارزه باخرافات باعث استحكام ارزش هاي اعتقادي وديني ميگردد، به باوراين قلم دین زمانی آسیب می‌بیندکه باورهای بی‌اساس، ادعاهای شخصی ورسوم قومی به نام دين ومذهب عرضه شوند.

جوامع اسلامی برای پیشرفت، بیش ازهرزمان دیگر به آموزش، دانش، پرسشگری وتفکرانتقادی نیازدارد. هیچ جامعه‌ای بابستن راه پرسش ومقدس‌کردن همه باورهای سنتی، به پیشرفت نرسیده است. ایمان واقعی نیزنبایدازپرسش وآگاهی هراس داشته باشد؛ زیرادين مقدس اسلام بمثابه دين نجات بخش، هركزازتحقیق وپويايي ذهني افرادجامعه زیان نخواهند ديد.

بنابراین، وظیفه روشنفکران، عالمان دینی و نهادهای آموزشی آن است که میان دین، فرهنگ، سنت وخرافه تفاوت بگذارند. مردم بایدبیاموزندکه هرباورمنسوخ شده وقدیمی الزاماً دینی نیست و هرسخنی که ازادرس فرد، بنام احكام خداوندبیان شود،الزاماً حقیقت نیست، زيراحقيقت دين واراشادات ديني درنصوص صريح درقران، احاديث وتئوريهاي علماودانشمندان جيد وفقها ثابت است، نه خيالپردازيهاي غيرديني، غير عقلاني وبرگرفته ازخرافات وسنن وعادات.

به پندارم جامعه‌ای که خرافه رادین می‌پندارد، اسیرترس می‌شود؛ جامعه‌ای که دین رابا عقل ودانش همراه می‌سازد، به سوی آزادی وپیشرفت حرکت می‌کند.

امروزیکی ازمهم‌ترین نیازهای جوامع اسلامی، نجات دین ازخرافات، توهمات، انجماد فكري،سوءاستفاده وبرداشت‌های جاهلانه است. زیرادین هنگامی می‌تواندنقش واقعی خودرادرجامعه ایفاکندکه ازابزارقدرت‌طلبی وخرافه‌پرستی جدا ساخته شده ودرکنار عقل، دانش،عدالت و کرامت انسانی قرار گيرد.

 

عبدالاحمد فيض