این گزاره که «آدم تا برای دیگران مفید نباشد؛ آدم نیست» در نگاه نخست، حکم اخلاقی ساده‌ای می‌نماید. اما با اندکی تأمل درمی‌یابیم که در دل خود پرسشی ژرف‌تر را پنهان کرده است: «آدم بودن» به چه معناست؟ آیا انسانیت امری زیستی است یا ارزشی؟ آیا انسان بودن صرفاً به داشتن ژنوم انسانی یا شکل زیستی محدود می‌شود، یا به نحوه زیست، کنش، و رابطه با دیگران گره خورده است؟

از منظر زیست‌شناسی، انسان موجودی از گونهٔ Homo sapiens یا انسان خردمند است. اما فلسفهٔ اخلاق و فلسفهٔ وجودی به ما می‌آموزد که «انسان» بودن فراتر از «حیوان ناطق» بودن است؛ به تعبیر ارسطو، انسان حیوانی است با «سرشت اجتماعی» که در بستر اجتماع و در کنش‌های اخلاقی، هویت خود را می‌یابد. این نگاه، مرزی میان «انسان زیستی» و «انسان اخلاقی» ترسیم می‌کند.

«مفید بودن» مفهومی نسبی است. آیا مفید بودن به معنای سود مادی است؟ یا به معنای سود معنوی، همدلی، و یاری به رشد دیگران؟ در بسیاری از سنت‌های فکری (از مسیحیت تا اسلام، از بودیسم تا فلسفهٔ رواقی)، انسان وقتی به مرتبهٔ کمال می‌رسد که خیر و نفعی به دیگران برساند. در اسلام، انسان برترین مخلوق شمرده می‌شود اما «به شرط عمل صالح». در اخلاق کانتی نیز کرامت ذاتی انسان با اصل رفتار به‌مثابهٔ غایت، پیوند خورده است؛ یعنی انسانیت در گرو احترام و خدمت به دیگران.

مفید بودن شرط ارزش اخلاقی است، اما ارزش انسانی مطلق نیست که تنها بر اساس فایده سنجیده شود. کرامت انسانی ذاتی است (کانت)، اما کمال انسانی اکتسابی است (ارسطو، ملاصدرا). پس، هر انسان بالقوه دارای کرامت است، ولی «آدم بودن» را باید از طریق کنش سودمند و خیرخواهانه فعلیت بخشید.

این تمایز به ما کمک می‌کند که از فایده‌گرایی ساده‌انگارانه فاصله بگیریم و مفید بودن را نه معیاری برای ارزش انسان، بلکه راهی برای شکوفایی او بدانیم.

فلسفهٔ اگزیستانسیالیسم، به‌ویژه در آثار مارتین بوبر و امانوئل لویناس، این نسبت را به صورت بنیادی‌تر طرح می‌کند. بوبر در کتاب من و تو می‌گوید که انسان در نسبتِ گفت‌وگو با دیگری به وجود می‌آید. «منِ» انسانی تنها در روبرویی با «تو» شکل می‌گیرد، نه در تنهایی. لویناس نیز در   «کل و بی‌نهایت»می‌نویسد که چهرهٔ دیگری، مرا به مسئولیت فرامی‌خواند؛ اخلاق از لحظه‌ای آغاز می‌شود که دیگری بر من ظاهر می‌شود.

از این منظر، اگر انسان نسبت خود با دیگری را انکار کند، وجود اخلاقی‌اش فرو می‌پاشد. آدم بودن در این دستگاه فکری به معنای پاسخگویی به نیاز دیگری است؛ و بی‌تفاوتی به دیگران، نوعی نیست‌انگاری اخلاقی است.

در اندیشهٔ دکتر علی شریعتی، انسان نه موجودی بی‌طرف بلکه فاعلی تاریخی و مسئول است. او می‌گوید: «انسان بودن یعنی احساس مسئولیت در برابر همهٔ انسان‌ها.» در این معنا، مفید بودن شکل عینی مسئولیت است. اگر انسان در برابر درد و نیاز دیگران بی‌تفاوت باشد، از خویشتن تهی می‌شود.

این گزاره که «بدون مفید بودن، انسان نیستیم» یک ادعای هستی‌شناختی نیست (زیرا انسان زیستی هستیم) بلکه یک ادعای هنجاری و ارزشی است: انسانِ حقیقی، یا به تعبیر عرفانی «انسان کامل»، کسی است که از خود فراتر می‌رود و با دیگری پیوند برقرار می‌کند. سودرسانی به دیگران نه فقط فضیلتی اخلاقی بلکه شرطی برای بالفعل شدن استعدادهای انسان است. به تعبیر ارسطو، فضیلت یعنی شکوفایی قوه‌ها؛ و هیچ قوه‌ای جز در نسبت با دیگری شکوفا نمی‌شود.

نقد و تأمل

با این حال، باید پرسید: آیا ارزش انسانی کسی که به دلایل بیرونی (فقر، بیماری، ساختارهای ناعادلانهٔ اجتماعی) نمی‌تواند برای دیگران مفید باشد، کاهش می‌یابد؟ پاسخ بسیاری از فیلسوفان اخلاق «نه» است؛ کرامت انسانی ذاتی است و مستقل از کارکرد یا سودرسانی. اما در سطح اخلاق زیست‌کردن، بی‌تفاوتی نسبت به دیگری، بی‌عملی و خودخواهی، چهرهٔ انسانیت را تهی می‌کند. در نتیجه، می‌توان گفت انسان بودن در بُعد هست‌بودن با زایش محقق می‌شود، ولی در بُعد شایسته بودن با کنش اخلاقی و مفید بودن به فعلیت می‌رسد.

گزارهٔ «آدم تا برای دیگران مفید نباشد آدم نیست» نه توصیفی بلکه هنجاری است: به ما می‌گوید انسانیت یک پروژه است، نه یک داده. هر کس با تولد انسانی می‌شود، اما با عملِ مفید بودن «آدم» باقی می‌ماند. این نگاه پلی می‌زند میان زیست‌شناسی و اخلاق، میان «بودن» و «شدن». در این معنا، آدمیت چیزی نیست که داشته باشیم؛ چیزی است که هر روز باید بیافرینیم.

در نهایت، «آدم بودن» نه امری ایستا بلکه فرآیندی پویا است. ما در هر لحظه میان دو حالت در نوسانیم: انسانِ زیستی و انسانِ اخلاقی. هر کنش مفید، گامی به سوی انسانیت است؛ و هر بی‌تفاوتی، بازگشتی به پوچی.

بدین‌سان، آدم بودن نه در داشتن عقل یا زبان، بلکه در بخشیدن معنا به زندگی دیگران تحقق می‌یابد.

انسان در اجتماع آدم میشود

چشمه:

1. ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمهٔ محمدحسن لطفی، تهران: خوارزمی.

2. کانت، ایمانوئل، بنیاد مابعدالطبیعهٔ اخلاق، ترجمهٔ عزت‌الله فولادوند.

3. فارابی، آراء اهل المدینه الفاضله.

4. بوبر، مارتین، من و تو، ترجمهٔ عبدالحسین نیک‌گهر.

5. لویناس، امانوئل، کل و بی‌نهایت، ترجمهٔ محمد سعید حنایی کاشانی.

 

6. شریعتی، علی، بازگشت به خویشتن و انسان بی‌خویشتن.