نقض آشکار حقوق بینالدول، کنوانسیونها و وجدان انسانی
در روزگاری که نظام بینالملل بهظاهر بر بنیاد حقوق، قواعد و تعهدات متقابل دولتها استوار شده است، آنچه در عمل از سوی قدرتهای بزرگ، بهویژه ایالات متحده امریکا، بر کشورهای مستقل تحمیل میشود، بیش از آنکه «نظم حقوقی» باشد، نظم زور است؛ نظمی که در آن، قانون نه معیار عدالت، بلکه ابزار توجیه سلطه است.
یورش امریکا بر ونزوئلا نمونهی برجستهای از جنگ غیرمتقارن سیاسی–حقوقی است؛ جنگی که نه با لشکرکشی کلاسیک، بلکه با تحریمهای فلجکننده، فشارهای اقتصادی، عملیات روانی، محاصرهی مالی، و در مواردی با اقدامات فریبکارانه و دستگیریهای فرامرزی پیش برده میشود. این شیوهها، هرچند در لباس «قانون» و «مبارزه با فساد یا تروریزم» عرضه میگردند، در ماهیت خود چیزی جز نقض صریح حقوق بینالملل نیستند.
۱. اصل حاکمیت ملی و منع مداخله
بر اساس منشور ملل متحد، بهویژه مادهی ۲ بند ۱ و ۷، حاکمیت برابر دولتها و منع مداخله در امور داخلی کشورها از اصول بنیادین حقوق بینالملل است. هیچ دولتی حق ندارد با توسل به فشار اقتصادی، تهدید، تحریم یا عملیات پنهان، ارادهی سیاسی ملت دیگری را درهم بشکند یا ساختار حاکمیت آن را از بیرون تعیین کند.
اقدامات ایالات متحده علیه ونزوئلا—از تحریمهای یکجانبه گرفته تا پیگرد و بازداشت مقامات وابسته به دولت قانونی آن در خارج از قلمرو امریکا—نقض مستقیم این اصل است. تحریمهایی که زندگی روزمرهی میلیونها انسان عادی را هدف قرار میدهد، نه حکومت را، مصداق روشن مجازات جمعی است؛ امری که در حقوق بینالملل عرفی و بشردوستانه مردود شمرده میشود.
۲. تحریمهای یکجانبه و مغایرت با حقوق بشر
هیچ کنوانسیون بینالمللی، به یک دولت اجازه نمیدهد که خارج از چارچوب شورای امنیت سازمان ملل، تحریمهایی اعمال کند که منجر به کمبود دارو، غذا، خدمات بهداشتی و فروپاشی معیشت مردم گردد. گزارشهای نهادهای مستقل حقوق بشری بارها هشدار دادهاند که تحریمهای گسترده علیه ونزوئلا، حق حیات، حق صحت، و حق توسعه را بهطور سیستماتیک نقض کرده است.
تحریم، هنگامی که به ابزار فشار سیاسی بدل میشود، دیگر «اقدام دیپلماتیک» نیست؛ بلکه سلاحی خاموش است که قربانیان آن کودکان، سالخوردگان و طبقات فرودستاند.
۳. دستگیریهای فرامرزی و نقض مصئونیتها
یکی از خطرناکترین ابعاد این سیاست غیرمتقارن، توصل به فریب، تعقیب و دستگیری افراد وابسته به دولت ونزوئلا در خارج از قلمرو امریکا است؛ اقداماتی که اغلب با نادیدهگرفتن اصول دادرسی عادلانه، مصونیتهای دیپلماتیک، و حق دفاع صورت میگیرد.
کنوانسیون وین در روابط دیپلماتیک (۱۹۶۱) و کنوانسیون وین در روابط کنسولی (۱۹۶۳)، مصونیت و حرمت نمایندگان دولتها را—even در شرایط تنش سیاسی—بهصراحت تضمین کردهاند. دورزدن این کنوانسیونها از طریق فشار بر دولتهای ثالث یا استفاده از شیوههای فریبکارانه، نه اجرای قانون، بلکه تضعیف بنیان قانون بینالملل است.
۴. دوگانگی معیارها و بحران مشروعیت
آنچه جهانیان را شوکه میکند، تنها یک رویداد یا یک پروندهی مشخص نیست؛ بلکه دوگانگی عریان معیارها است. همان قدرتی که خود سابقهی طولانی در مداخلات نظامی، زندانهای مخفی، شکنجه و جنگهای ویرانگر دارد، امروز در جایگاه قاضی مینشیند و برای دیگران حکم صادر میکند.
این رویکرد، نهتنها مشروعیت اخلاقی امریکا را زیر سؤال برده، بلکه اعتماد به کل نظام حقوق بینالملل را فرسوده است. وقتی قانون بهصورت گزینشی اجرا شود، دیگر قانون نیست؛ ابزار سلطه است.
جمعبندی
آنچه بر ونزوئلا میگذرد، هشداری است برای همهی کشورهای مستقل:
اگر حقوق بینالملل از چنگال سیاست قدرت رها نشود، فردا هیچ دولتی—هرچند امروز در صف دوستان قدرتهای بزرگ باشد—از این روشهای غیرمتقارن در امان نخواهد بود.
من، بهعنوان نویسندهی این سطور، باور دارم که دفاع از ونزوئلا، دفاع از یک دولت خاص نیست؛ دفاع از اصل حاکمیت ملی، کرامت انسان و معنای واقعی حقوق بینالملل است. سکوت در برابر این بیقانونیها، بهمعنای عادیسازی جهانی است که در آن زور، جای حق را میگیرد.
