افغانستان پس از سال ۲۰۰۱ میلادی به صحنهای بدل شد که در آن میتوان یکی از بارزترین نمونههای «گسست امنیتی» را در چارچوب نظریه مجموعههای امنیت منطقهای (RSCT) مشاهده کرد. بر اساس دیدگاه باری بوزان و اولی ویور (2003)، امنیت پدیدهای فراملی و منطقهای است که در قالب «مجموعههای امنیتی» بههمپیوسته تعریف میشود. تهدیدهای امنیتی در یک کشور نهتنها داخلی باقی نمیمانند، بلکه بهطور مستقیم بر همسایگان و محیط پیرامونی اثر میگذارند. افغانستان نمونه بارز این وضعیت است؛ جایی که سیستم امنیتی ناتو بهعنوان یک «سیستم سایه» بهجای تقویت ظرفیتهای داخلی، وابستگی ساختاری ایجاد کرد و با خروج آن در 2021، گسستی امنیتی در قلب هارتلند اوراسیا پدید آمد.
مفهوم «گسست امنیتی» بهطور ویژه در شرایطی رخ میدهد که یک ساختار امنیتی خارجی و وارداتی، بدون ایجاد ظرفیتهای بومی پایدار فرو میریزد. در افغانستان، پس از دو دهه حضور ناتو، فروپاشی جمهوریت بهطور واضح این منطق را آشکار ساخت. ارتش افغانستان وابسته به حمایت هوایی، اطلاعاتی و مالی ناتو بود و به محض قطع این پشتوانه، در برابر طالبان از هم پاشید. به تعبیر بوزان (1991)، چنین وضعیتی نشان میدهد که «امنیت مصنوعی» نمیتواند جایگزین «امنیت ملی» گردد. در نتیجه، افغانستان نه تنها با بحران داخلی روبهرو شد، بلکه به کانون بیثباتی در سطح منطقهای بدل گشت.
سیستم سایه ناتو در افغانستان بر پایه سه عنصر اصلی شکل گرفته بود: نخست، مدیریت از راه دور بر اساس اطلاعات ماهوارهای، پهپادها و پیمانکاران امنیتی خصوصی؛ دوم، وابستهسازی نهادهای داخلی به حمایت خارجی؛ و سوم، مدیریت بحران بهجای دولتسازی واقعی. این سه محور موجب شد که افغانستان دارای یک ارتش کاغذی باشد که فاقد توانایی مستقل در دفاع از کشور بود (Giustozzi, 2017). با خروج ناتو، این سیستم در چند روز فروپاشید و فضای خلأ امنیتی پدید آمد. این خلأ امنیتی، همان نقطهای بود که مجموعههای امنیتی پیرامونی بهشدت تحت تأثیر آن قرار گرفتند. خوب است تا در این جا، واکنش مجموعههای امنیت منطقهای را نسبت به با این سیستم امنیتی سایه، یک بررسی اجمالی نماییم.
جنوب آسیا
پاکستان فروپاشی جمهوریت را فرصتی تاریخی دید تا عمق استراتژیک خود را در افغانستان تثبیت کند. طالبان در این چارچوب بهعنوان ابزاری بومی و انعطافپذیر برای اسلامآباد عمل کردند. در مقابل، هند این وضعیت را تهدیدی برای امنیت ملی خود تلقی کرد؛ زیرا تقویت طالبان به معنای تقویت تروریسم فرامرزی علیه منافع دهلینو بود (Tellis, 2022). در چارچوب RSCT، افغانستان همچون نقطه گرهی برای تعمیق رقابت پاکستان–هند عمل کرد.
خاورمیانه
ایران خروج ناتو را شکست غرب دانست و بهجای اعتماد به یک دولت مرکزی ضعیف در کابل، سیاست تقویت گروههای مسلح بومی را در پیش گرفت. این رویکرد در راستای سیاست سنتی موازنهسازی ایران در برابر ایالات متحده قابل فهم است (Ehteshami & Zweiri, 2012). افغانستان از نگاه تهران بخشی از مرز امنیتی توسعهیافته ایران محسوب میشود و هرگونه تغییر در ساختار قدرت در کابل مستقیماً بر امنیت ملی ایران بازتاب دارد.
اوراسیا
روسیه فروپاشی سیستم سایه ناتو را تهدیدی جدی برای امنیت آسیای مرکزی قلمداد کرد. مسکو برای مقابله با سرریز ناامنی، حضور نظامی خود در تاجیکستان و قرقیزستان را تقویت نمود و همکاریهای امنیتی چندجانبه در چارچوب سازمان پیمان امنیت جمعی را افزایش داد (Allison, 2004). کشورهای آسیای مرکزی نیز که ظرفیتهای امنیتی محدودی داشتند، بیش از پیش به روسیه و چین متکی شدند.
شرق آسیا
چین این تحول را بهشکل دوگانه دید: از یکسو، کاهش فشار غرب در همسایگیاش یک فرصت ژئوپلیتیکی محسوب میشد، اما از سوی دیگر، احتمال نفوذ افراطگرایی اسلامی به سینکیانگ تهدیدی واقعی بود (Clarke, 2021). در نتیجه، پکن تلاش کرد با ابزارهای اقتصادی – بهویژه طرح کمربند و راه – همراه با اقدامات امنیتی محدود، خلأ ناشی از خروج ناتو را مدیریت کند.
ایالات متحده
اگرچه ناتو افغانستان را ترک کرد، اما ایالات متحده مدیریت امنیتی از راه دور را جایگزین حضور مستقیم ساخت. استفاده از شبکههای اطلاعاتی، عملیات پهپادی و حضور غیررسمی نیروهای ویژه، افغانستان را در دایره نفوذ امنیتی واشنگتن نگه داشت (Byman, 2022). این وضعیت، مطابق RSCT، نقش امریکا را بهعنوان بازیگر فرامنطقهای در مجموعه امنیتی افغانستان تثبیت کرد.
افغانستان اکنون در جایگاهی قرار دارد که چندین مجموعه امنیتی بر سر آن تلاقی میکنند: جنوب آسیا (پاکستان–هند)، اوراسیا (روسیه–آسیای مرکزی)، خاورمیانه (ایران) و شرق آسیا (چین). این همپوشانی موجب شده است که گسست امنیتی ناشی از فروپاشی سیستم سایه ناتو، نه تنها یک بحران ملی، بلکه یک بیثباتی چندلایه منطقهای تولید کند. به بیان بوزان و ویور (2003)، کشورهایی چون افغانستان که در موقعیت همپوشانی مجموعهها قرار دارند، همواره در معرض رقابت قدرتهای پیرامونی و مداخله بازیگران فرامنطقهای خواهند بود.
نتیجهگیری
از منظر نظریه مجموعههای امنیت منطقهای، بحران افغانستان پس از خروج ناتو مصداق بارز یک «گسست امنیتی» است. سیستم سایه ناتو با ایجاد یک امنیت مصنوعی، ظرفیت بومی برای مقاومت و ثبات پایدار ایجاد نکرد. فروپاشی سریع جمهوریت نشان داد که امنیت وابسته، نه تنها شکننده است، بلکه به بیثباتی منطقهای نیز دامن میزند. اکنون افغانستان در مرکز همپوشانی چند مجموعه امنیتی قرار دارد و آینده آن وابسته به این است که آیا بازیگران پیرامونی به سمت همکاری برای ثبات حرکت خواهند کرد یا همچنان بحران را بهمثابه ابزار رقابت ژئوپلیتیکی به کار خواهند بست.
منابع
آلیسون، ریچارد. (2004). «بازاعمال راهبردی در سیاست آسیای مرکزی روسیه». امور بینالملل، 80(2)، 277–293.
بوزان، باری. (1991). مردم، دولتها و هراس: دستور کاری برای مطالعات امنیت بینالملل در دوران پساجنگ سرد. بولدر: انتشارات لین رینر.
بوزان، باری و ویور، اولی. (2003). مناطق و قدرتها: ساختار امنیت بینالملل. دانشگاه کمبریج.
بایمن، دانیل. (2022). افغانستان و پهپادها: جنگ از راه دور در عصر پس از خروج. مؤسسه بروکینگز.
کلارک، مایکل. (2021). ابتکار کمربند و راه چین در بستر جهانی: ابعاد امنیتی. انتشارات راتلج.
احتشامی، انوشیروان و زویری، مهمد. (2012). ایران و صعود نئومحافظهکاران: سیاست انقلاب خاموش تهران. آی.بی. توریس.
جیوستوزی، آنتونیو. (2017). ارتش افغانستان: تاریخ سیاسی یک نهاد شکننده. هِرست.
تلیس، آشلی جی. (2022). عدمتقارنهای کوبنده: گذارهای هستهای در آسیای جنوبی. بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی.