درمقدمه

 

سرزمین آریانا مهد دانش وفرهنگ وبهترین کانون مدنیتهای قدیم بحساب می آید که در دامان آن علما ودانشمندان، فلاسفه ونامداران تاریخ بظهور رسیده و بروشنی از جهانبینی علمی هر کدام آنها بمثابه یک مکتب بزرگ، کانونهای تعلیمی وتربیتی ملهم از ارزشهای حیاتی و انسانی را از خود بجا گذاشتند.

 انسان یعنی انس ومحبت که جوهر اساسی آنرا تفکر واندیشه، کار ومبارزه وآگاهی تشکیل میدهد. واز نگاه فلسفی انسان نمادی از عشق، مهر، دوستی وروابط است که فطرتاً پیوندهای اجتماعی انسانرا بمثابه انسان تبارز میدهد که عالی ترین مظهرارزشهای زنده گی درجغرافیای انسانیت میباشداما رفته رفته

 با تلاشهای متفاوت وانقسام کارومحصول آن، آنسانها به طبقات حاکم ومحکوم تقسیم وبه استثماروستم انجامید تا در نتیجه ی آن گزینه ی عملی مبارزه برای رهایی انسان در وجود جنبشها ی عظیم فکری واجتماعی شکل گرفته وبه ایجاد مکتب های سیاسی با آموزه ها وارزشهای عالی برای پرورش انسان نوین با فرهنگ مترقی وتحولات سیاسی انجامید.

 مکتب بمثابه آیینه ی تبلور وتفسیر انسان، تشخیص وتعین اهداف، رهیابی اصول حیاتی واساسی وتجهیز آن به جهانبینی علمی وایدیولوژیک است که با تیوری علمی وکارایی اهداف عالی زنده گی را مشخص وبا آموزه های بلند جوهر انسانیت، انگیزه های تحرک، جنب وجوش وجنبشهای بزرگ انسانی را بوجود می آورد.

 مردم افغانستان در راستای جنبشهای نوین فکری که از زمان سید جمال الدین افغانی سرچشمه میگیرد باری در زمان اعلیحضرت غازی امان اله خان آزادی را تجربه کردند که دریغا با سرکوب ارتجاع وآمپریالیزم مواجه گردید.

 پس از سی سال رکود سیاسی در زمان دموکراسی تاجدار فضای آزادیخواهی در افغانستان حال هوای تازه بخود گرفته و با طرح تیوری وتفکرعالی، ایجاد مکتب نوین سیاسی برای رهایی خلق ستمدیده ی افغانستان بوجود آمد که بزرگان سیاسی افغانستان مکتبهای سیاسی را ایجاد نمودند و در راستای این جنب وجوش سیاسی زنده یاد ببرک کارمل وهمقطارانش بمثابه عالی ترین اساسگذاران مکتب انسان نوین یعنی حزب دموکراتیک خلق افغانستان را بخاطرنجات خلقهای افغانستان تاسیس نمودند که آموزه های آنرا پاکی وصداقت، وطندوستی، عدالت، صلح ورفاه، دموکراسی وسعادت انسان، رشد وترقی ونوسازی افغانستان، وحدت وهمبستگی، گذشت وشجاعت، تواضع، همکاری وهمدلی، فرهنگ نوین، اخلاق مترقی واصول اساسی خدمت بمردم افغانستان، دفاع از استقلال وتمامیت ارضی وحاکمیت ملی، مبارزه برضد ارتجاع استبداد وآمپریالیزم، دوستی باخلقهای جهان در جغرافیای پهناور انسانیت تشکیل میدهد.

 در همان دوره ی آغازین تاسیس ح د خ ا رهبر فرزانه ی آن ببرک کارمل وحدت حزبی را بمثابه مردمک چشم وضامن پیروزی جنبش ترقیخواهی افغانستان بطور موکد توصیه

 مینمود. رهبری حزب هیچگاهی وعده ی مقام ومنصب به اعضای حزب نمیداد و بالعکس بقربانی وفداکاری وخدمت به توده ها تشویق مینمودند؛ و در آنوقت اعضای حزب با عقیده ی محکم وعزم آهنین هرکدام نمونه یی از وحدت، پاکی و صداقت حزبی بودند که شرایط اختناق دوران امین را با متانت ومقاومت پشت سر گذاشتن وبرای زنده ماندن حزب ورفقای حزبی جانهای شیرین خود را فدا کردند ودررابطه به پاکی وصداقت یکی دوتا از صدها نمونه باید گفت در خارج کشور بیاد داریم که زنده یاد استر جنرال وطنجار وزیر دفاع ملی کشورودیگران درماسکوبکارتامین معشیت بخور ونمیر شباروزی مشغول بودند وتعدادی ازاعضای رهبری حزب مانند زنده یاد شفیق اله توده یی ودیگران دراروپا اخبارتوزیع نموده درشرایط غربت با سربلندی نام حزب افتخارات آن تربیتگاه انسان نوین را زنده نگهداشتند. بلی همه از برکت ونتیجه آن بود که حزب

 برای ما کتاب داد که تا بخوانیم

 برای ما قلم داد که تا بنویسیم

 برای ما درس وطنپرستی داد که عملاً ازآن پاسداری کنیم.

 برای ما اصول واخلاق مبارزه را یاد داد تا برای آزادی وعدالت برزمیم.

 برای ما هوشدارهای موکد برای وحدت وحفظ آن چون مردمک چشم داده شد

 تا در حفظ و تحکیم آن کوشا باشیم به این ترتیب اصول اسلوب ومعیارهای تیوری وپراتیک مبارزه و مسُولیت پذیری را بما آموخت.

 اما در حال حاضرکسانیکه وحدت حزبی را فدای گرایشات قومی، زبانی وسمتی میکنند چه شد آنهمه ادعا ها یشان در باره ی آموزه های مکتب انسانیت وانسان نوین؟

 اگر چنین نیست پس کجاست دستاورد سی ساله ی سیاسی به استثنای یکی دو موارد مثبتی که آنرا تذکر خواهیم داد؟ باز هم اگر اینطور نیست پس چراتشکیل های بزرگ روز بروزمانند کنده های برف آب میشوند؟ متاسفانه هستند بسیاری از اعضا که پس از فروپاشی ح د خ ا وازدست دادن مقامها ومواقف بلند، حزب را دچارسرآسیمگی ساختند.

 چه شد آن رهروان پیشتاز این پرورشگاه انسان نوین ومدعیان وحدت، خدمت وصداقت که با همه آموزه های علمی وانقلابی، خود را سمبول وطنپرستی جا میزدند ولی حالا حزب را به شاخه ها، گروه ها وجزایر متعدد تقسیم میکنند. اگر این تیجه ی امراض کودکانه وعامل خود خواهی، برتری جویی وگرایشات سمتی قومی وزبانی باشد، پس تفاوت آنها با دیگران که مردم را به اقوام وگروه ها، سمتها وزبانها پارچه پارچه میسازند در چی است؟ صادقانه باید گفت که آیا میتوان از انتقاد ناشی از اشتباهات خویش طفره رفت؟ که نخیر بلکه اول باید اصلاحات را از خود شروع کرده موانع را از سر راه وحدت ویکپارچگی حزب متحدانه بدور افگند.

 همین اکنون هستند تعداد قابل ملاحظه یی از اعضای دور افتاده ی حزب که از نفاق حزبی رنج برده وآنرا مانع بر سر راه وحدت حزبی میدانند بطور مثال یک عضو وفا دار به وحدت حزبی ح د خ ا چگونه میتواند با بریدن از مجموع اعضای حزب خود را بیک گروه حزبی وابسته سازد؟ بنا بر آن وقتیکه اعضای حزب وسایر روشنفکران آگاه که هرکدام بمثابه یک کتابخانه وبا داشتن یک عمر تجربه از وحدت وهمبستگی در جمع خویش عاجز میشوند پس از انسانهای محروم از سواد وسواد سیاسی که در محیط بسته ومقید خواسته وناخواسته در تخریب وطن و دامن زدن به آتش جنگ مرتکب خطا وجنایت میشوند چه توقع باید داشت؟

 چه شد این مکتب را که با این همه بزرگی وسابقه ی خدمت وقدسیت که رهروان فولادینش در پسا سقوط تکه تکه وپارچه پارچه به جزایر تقسیم شده ودر حال حاضر از همدیگر گریزان اند. کسانیکه بنام وارثین جنبش این مکتب را بگروگان گرفته ومانع وحدت حزبی میشوند بدون شک محکوم تاریخ وخلق عذاب کشیده ی افغانستان خواهند بود.

 اگر چنین نباشد پس باید گفت که درچنین شرایط حساس واوضاع نا بسامان کشور

 بازمانده گان ح د خ ا وجنبش چپ ودموکراتیک افغانستان البته درسطح امکانات خود

 چه نقشی در میان جنبش نجاتبخش افغانستان درداخل وبرون از کشور داشته میتوانند؟

 چه طرح ملموس وقابل اجرا برای نجات کشور وجود دارد؟

 چرا از ضعفها ونارسایی ها برای اصلاحات شجاعانه انتقاد نمیشود.

 چه طرحی برای باز نگری وبرونرفت از بنبست سیاسی موجود وجود دارد؟

 در سی سالیکه گذشت تا هنوز هم معلوم نشد که درکنار مصروفیت کاری برای معشیت خانواده های ی خود چه کاری بخاطر نجات وطن انجام داده میشود؟

 چرا اعضای حزب وجنبش ترقیخواهی علی الرغم برحق بودن اهداف عالی وشریفانه در سرنوشت وطن خود سهم موثرونقش آفرینی لازم را درسطح کشور وجهان ندارند؟

 ودر آنسو دیده میشود کسانیکه از خون ملت قصرها بانکها ویلاها بخود ساخته اند با وصف خاک زدن بچشم ملت میتوانند مدعی پیشوایی اقوام و مردم باشند؟

 اگر چنین ترفند ها ی موجود تنها به بیخبری وعقب مانی مردم ومداخله ی خارجیها حواله شود پس آیا خود را گول زدن و طفره رفتن از مسولیتها نیست؟

 آنانی که عضویت حزب را بالا ترین افتخارات خود دانسته ودر زمانش همه کاره حزب ودولت بودند چه شد که برخی از آنها اکنون بر خلاف تعهدات، اصول واندیشه وعقاید شان برتری جویی قومی، سمتی، زبانی، مذهبی وجنسیتی را بالا ترین افتخارات خود دانسته همه اصول وارزشها را فدای خود محوری، یکه تازی و خود خواهی های مریضانه ی خود میسازند. آیا اینها در برابر تاریخ چه پاسخی خواهند داشت؟

 درین رابطه زنده یاد ببرک کارمل رهبر حزب فرموده بودند که «اگر زنده گی به قیمت گذشتن از اهداف عالی وزیر پاکردن اصول و پشت پازدن برعقاید مقدس باشد، مرگ صد مرتبه به آن شرف دارد.

 همه میدانند که نسبت عدم حضور ح د خ ا در مجامع و صحنه های تصمیم گیری روی سرنوشت مردم افغانستان خطر بیسابقه ی هست ونیست کشور را تهدید میکند زیرا با فروپاشی ح د خ ا خطر فرو پاشی جامعه وبا تجزیه ی ح د خ ا خطر تجزیه ی افغانستان روز بروز بیشتر میشود.

 لهذا بخاطر نجات کشور از وضع رقتبار موجود باز نگری فکری در مواضع بیمارگونه ی سیاسی مستلزم وفا وبقا وایستاده گی در برابر کلیه نا هنجاریهای سیاسی است که نیازمند بهبود امور اصلاحات وفرصتی برای جبران ضایعات گذشته میباشد.

 در اخیرموضوع مهم که بسیار کم واندک در نوشته ها ونگارشات فرهیختگان حزبی، سیاسیون و پیشکسوتان جنبش ترقی خواهی افغانستان رسانش وبازتاب کم رنگ دارد موضوع دفاع از موجودیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان است وهمه میدانند که ح د خ ا خوشبختانه تا هنوز زنده است ودر وجود برخی از تشکلها وسازمانهای نیرومند سیاسی بمثابه پیشتاز ترین جنبش ترقی خواهی وآزادیخواهی کشور گام بجلو گذاشته که اخیراً در جایی شاهد موفقیتها یی در پروسه ی وحدت و توسعه ی حزبی و در جای دیگری شاهد ظهور مجدد تشکیلات جدید حزبی بودیم. این یکی دو گام موفقیت آمیز امید وارکننده