بخش اول:

 در تاریخ معاصر سیاسی افغانستان وقایع مهمی رخ داده است که پس لرزه‌های بعضی از آن‌ها تا حال احساس می‌گردد. يکی از اين حوادث، ملاقات اخير ببرک کارمل با گرباچف در اوایل اپریل 1986 و متعاقباً تدوير پلینوم حزب دموکراتیک خلق افغانستان، مشهور به پلینوم هژدهم، می‌باشد. در نتیجه پلینوم مذکور، ببرک کارمل از رهبری حزب کنار زده‌ شد و دکتور نجيب الله جانشین شان گرديد. این دو رخداد از اهميت سیاسی خاصی در آن زمان برخوردار بود که متأسفانه کم‌تر به آن پرداخته شده است. برای درک خوب‌تر آن زمان، لازم میدانم تارکمی به اوضاع و احوال آن دوره پرداخته شود.

 گورباچف در مارس 1985 به صفت منشی عمومی حزب کمونیست اتحاد شوروی انتخاب گردید. بدون شک اتحاد شوروی در آن زمان با چالش‌های در عرصه اقتصادی و سیاست داخلی و خارجی مواجه بود. گرچه اتحاد جماهیر شوروی در دهه شصت و هفتاد، شاهد پیشرفت‌های وسیع در عرصه اقتصادی بود اما به هیچ وجه آمادگی رفتن به دهه نود و قرن بیست یکم را نداشت. شوروی در عرصه تسليحات نظامی و تکنالوژی فضایی پیش رفت شایان داشت، ولی در تولید صنایع سبک با کیفیت عالی و تکنولوژی معلوماتی دچار مشکل بود. دلايل بحران‌ اقتصادی شوروی وقت، موضوع بحث ما نمی‌باشد؛ اما به‌طور اختصار می‌توان به مطالب ذیل‌ اشاره نمود:

 - مصارف گزاف اتحاد شوروی در خارج کشور یعنی، کمک به کشورهای سوسیالیستی و دموکراتیک، جنبش‌های مترقی ضد آمریکا و جنگ افغانستان. باید یادآور شد، پالیسی رسمی اداره ریگان در دهه هشتاد میلادی، طوری بود که به‌منظور بالا بردن هزينه شوروی در جنگ افغانستان، باید این جنگ، طولانی می‌گردید.

 - وسیع و پرهزینه بودن دستگاه دولتی اتحاد شوروی. در آن زمان همه چیز در شوروی دولتی بود. ابتکارات و کسبه‌های کوچک مانند خیاطی، سلمانی، دکان‌های مواد غذایی، رستوران‌ها و غیره همه دولتی بودند. این از یک جانب مدریت را مشکل می‌ساخت، از جانبی دیگر جلو همه ابتکارات مردم را، می‌گرفت.

 - تبدیل شدن حزب کمونیست اتحاد شوروی به یک دستگاه کاملاً بیروکراتیک. حزب عاری از انگیزه و ابتکار گردیده بود و قادر به نوآوری در خود نبود. حزب به یک نهاد بی‌ابتکار در خدمت رهبران کهن‌سال قرار گرفته بود.

 در چنین اوضاع و احوال گورباچف به قدرت می‌رسد. موصوف بعد ارزیابی شرایط و سفر به نقاط مختلف شوروی، سیاست جدیدش همانا «علنیت» و «بازسازی» را اعلام می‌دارد و وعده خروج نیروهای شوروی، از افغانستان را می‌دهد. موصوف، افغانستان را به «زخم خون چکان» تشبیه می‌کند.

 گرچه ریفورم‌های اقتصادی و سیاسی روی دست می‌گیرد، اما این ریفورم‌ها در بسیاری موارد نتایج مطلوب به بار نمی‌آورد. توازن میان اصلاحات اقتصادی و سیاسی مدنظر گرفته نشد. وحدت نظر روی ریفورم های اعلام شده در حزب کمونیست اتحاد شوروی وجود نداشت. جناح‌های راست و محافظه‌کار در بیروی سیاسی، تلاش می‌کردند تا حوادث بعدی را به نفع شان رقم زنند. سرانجام، جناح محافظ کار، دست به کودتا علیه گورباچف زد که در انجام، سقوط اتحاد شوروی را در پی داشت. به همان اندازه که گورباچف در غرب محبوبيت حاصل می‌نمود، به همان پیمانه از شهرت اش در داخل شوروی، کاسته می‌شد. گورباچف بايد چین و دینگ شاپینگ رهبر چین را الگو قرار می‌داد که چه گونه در دهه هفتاد، ریفورم های اقتصادی را در چین به راه انداخت و رهبری نمود.

 در عرصه سیاست خارجی، اولین عقب گرد گورباچف، در قسمت افغانستان به‌ وقع پیوست.

 اما چگونه؟

 به تعقیب ملاقات و صحبت‌های قبلی، در سپتامبر 1985، گورباچف و بیروی سیاسی حزب‌ کمونیست اتحاد شوروی، هیأت عالی رتبه حزبی و دولتی جمهوری دموکراتیک افغانستان به ریاست فقيد ببرک کارمل، منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق افغانستان و ريس شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان، برای مشوره و تبادل نظر به مسکو دعوت می‌نماید. این دیدار که ظاهراً غیررسمی بود، رسانه‌یی نگردید و تا حال هم تعدادی زیادی از آن اطلاع ندارد، در واقع پیامد مهم برای حزب و کشور داشت.

 در این ملاقات، هیأت افغانی متشکل از رفقای ذیل‌ بودند. سلطان علی کشتمند، ريس شورای وزیران، صالح محمد زیری، شهید دوکتور نجیب الله، نظر محمد وزیر دفاع و مرحوم سلیمان لایق.

 از جانب اتحاد شوروی بر علاوه گورباچف، اشخاص ذیل‌ شرکت داشتند. گرومیکو ریس شورای عالی اتحاد شوروی، ریشکوف ريس شورای وزیران، شواردنازه وزیر خارجه، چبریکوف ریس کی جی بی، مارشال سکولوف وزیر دفاع و بوریس پانمریوف ریس روابط بین‌المللی حزب. ک. ش.

 این ملاقات که شاید یکی از طولانی‌ترین ملاقات بین سران دو کشور باشد، با صحبت‌های صادقانه و بعضاً جدی، بالاتر از چهار ساعت به درازا کشید. در این دیدار، روی موضوعات مختلف صحبت به عمل آمد، اما مطالب که از لحاظ تاریخی و شرایط موجود مهین ما خالی از دلچسپی نيست. همان‌طوری که نگارنده متن در چهار سال اقامت ناخواسته مرحوم ببرک کارمل در مسکو از ايشان‌ شنیده و یادداشت نموده‌ام با امانت‌داری به قید تحریر درآوردام. می‌خواهم یک‌بار دیگر صراحت دهم‌، هیچ هدفی به‌جز اطلاع رسانی به اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان (حزب وطن) که در دشوارترین لحظات وطن رزمیدند و چهل و پنج هزار تن آن‌ها جان‌های شیرین شأن را از دست دادند، هم‌میهنان گرامی، علاقه‌مندان تاریخ معاصر کشور و به‌خصوص نسل جوان و بالنده کنونی وطن، نمی‌باشد. اگر ابراز این حقایق سبب رنجش خاطر کدام دوست عزیز گردد، از قبل پوزش می‌خواهم.

 برمی‌گردیم به ملاقات:

 به تاریخ نهم سپتامبر، این دیدار تاریخی صورت گرفت. در آغاز، بعد از تعارفات معمول، گورباچف حاضرين را خیرمقدم گفته و صحبت را آغاز نمود. طوری که در بالا ذکر شد در یک چنین ملاقات طولانی مسائل زیاد مطرح می‌گردد، اما دو موضوع محور اساسی صحبت‌ها را تشکیل می‌داد. نخست، گرباچف گفت که سال‌ها است که جنگ در افغانستان ادامه دارد و تغییرات مثبت واقع نگردیده. چرا پیشرفت وجود ندارد؟ وقت آن فرارسیده روی تغییرات جدی فکر شود.

 در مقابل ببرک کارمل، ريس هیأت افغاني، توضیحات ذیل‌ ارائه نمود، از اینکه گفته می‌شود پیشرفتی صورت ندارد، موافق نمی‌باشم زیرا نخست باید ديده شود که ما در چه شرایطی مسؤولیت را به عهده گرفتیم. شش سال قبل مادر حالتی مسؤولیت دولت را گرفتیم که رژیم امین از افغانستان يک زندان بزرگ ساخته بود و فضای ترور و وحشت حاکم بود. حاکمیت دولتی محدود شده بود به چند شهر. ما در اکسا، سازمان شکنجه امین چهل هزار ساعت‌ بند دستی کشته شدگان را به دست آوردیم. تعداد پرسونل پولیس به هشت هزار و اردو به تقریباً چهل هزار نفر کاهش یافته بود. حزب ما در حالت اسفناکی قرار داشت. منشی عمومی حزب به قتل رسیده بود و هزاران عضو آن، از هر دو جناح، یا به قتل رسیده بود و یا زندانی بودند.

 اولین اقدام ما، رهایی زندانیان سیاسی و دلجویی از مردم بود. امروز، شش سال است که حزب در وحدت بسر می‌برد، البته مشکلاتی این جا، آن است که ما همیشه برای حل آن‌ها تلاش می‌کنیم. امروز تعداد اعضای حزب به یکصد و چهل هزار نفر افزایش یافته است. تعداد قوای مسلح اکنون به چهار صد هزار نفر می‌رسد. شاهراه‌های بزرگ و همه شهرها در کنترول دولت می‌باشد. در عملیات سال روان سهم قوای مسلح افغان هفتاد درصد و سهم شما سی درصد می‌باشد. در سال آینده این رقم افزایش خواهد یافت.

 ما اصول اساسی ج. د. آ. را به تصویب رساندیم و دوباره قانونیت را به جامعه برگشت دادیم. بر اساس پیشنهادات ما مذاکرات میان ما و پاکستان برای حل موضوع اطراف افغانستان که شامل بیرون رفتن قطعات شوروی از افغانستان، نیز می‌گردد، آغاز شده است. تقریباً چهار سال است که این مذاکرات ادامه دارد. متأسفانه پاکستان صادق نیست. آن‌ها از ما، خواست‌های غیر ملی و عملی دارند. آن‌ها از ما می‌خواهند که خط فرضی دیورند را به رسمیت بشناسیم. ما و هیچ دولت ملی این کار را انجام‌ داده نمی‌تواند.

 در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی پیشرفت‌های بزرگی به وقوع پیوسته است. سازمان‌های اجتماعی ایجاد گردیده. در عرصه اقتصادی، رفیق کشتمند، برایتان معلومات بیشتر ارائه خواهد نمود. همه این پیشرفت‌ها بدون حمایه اتحاد شوروی و سایر کشورهای دوست ناممکن می‌بود که از شما ابراز امتنان می‌نمایم.

 در عرصه مداخلات خارجی در امور افغانستان، مخصوصاً از پاکستان و ایران مشکلات جدی وجود دارد. پاکستان به کمک آمریکا و بعضی کشورهای عربی به تخته خیز افراطیون تبدیل شده است. تا وقتی‌که این مداخله ادامه داشته باشد، وضع، تغییر بنیادی، نخواهد کرد. (در شرایط کنونی کشور، هنوز هم همین حقیقت صدق می‌کند) در این عرصه شما می‌توانستید کار زیادتر انجام دهید.

 بعداً گرباچف اظهار داشت، مردم شوروی از ما می‌خواهند که به این جنگ خاتمه دهیم و فرزندانشان، به وطن برگردند. باید روی مکانیزم های کار شود که زمینه خروج سربازان ما را مهیا نماید. البته ما به کمک‌های خود به شما ادامه خواهیم داد. منافع ما ایجاب می‌نماید تا تشنجات، با غرب را کاهش دهیم.

 ببرک کارمل در جواب گفتند، قبل از توضیح، پرسشی، از شما، مطرح می‌گردد و آن اینکه به اهدافی که شما مجبور گردیدید، به افغانستان نیرو بفرستید نائل آمده‌اید؟ البته این‌جانب در آن زمان نیز هشدارهای لازم را برای شما داده بودم من برای شما گفته بودم که افغان‌ها خوش ندارند عساکر خارجی را در خاک خود داشته باشند. هدف شما در آن زمان دفع مداخلات خارجی، بخصوص از خاک پاکستان در امور داخلی کشور دوست افغانستان بود. بعداً شما در کنگره حزب تان امنیت سرحدات جنوبی‌تان را اضافه نمودید.

 شما در صحبت تان از «منافع» تان گفتید! روابط ما تا حال بر دو بنیاد استوار بود، منافع مشترک دو کشور و انترناسیونالیسم. اگر این‌طور است، پس‌، ما افغان‌ها هم حق داریم، منافع خود را مطرح نمایم. در مورد خروج قطعات، ما در گذشته، هم صبحت های داشتیم. ما با عودت سربازان مشکل نداریم و در یک جدول زمانی معين می‌توانند بیرون شوند. منافع ما ایجاب می‌نماید تا شما بالای آمریکا و پاکستان فشار بیاورید تا مداخلات در امور کشور قطع گردد. در مورد خروج نیروها باید، بگویم که شما بر اساس قرارداد دو جانبه، بین رهبری وقت افغانستان و اتحاد شوروی، بر بنیاد توافقنامه پنج دسامبر 1978، به افغانستان نیرو فرستادید. حال بر اساس قرارداد دو جانبه، طی یک جدول زمانی می‌توانید از افغانستان بیرون شوید؛ اما کمک‌های لوژیستیکی، پرزه جات و مواد سوخت به قوای مسلح افغان ادامه یابد. ما مطمئن هستیم که به‌تنهایی قادر به دفاع از وطن و مردم خود می‌باشیم. خواهشمندیم تا موضوع افغانستان را وارد دادوستدهای تان با غرب و آمریکا نسازید. قابل توجه است که در اسناد، حزب کمونیست شوروی که از طبقه بندی خارج شده و توسط مؤسسات تحقیقاتی غربی خریداری شده مواردی دلچسپ زیادی دیده می‌شود، من‌جمله در یک در جلسه مورخ 13 نوامبر، بیروی سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی، بعد از پلینوم هژدهم، ضمن ایجاد گروپ کاری برای افغانستان، به ریاست شواردنادزی، گورباچف می‌گوید که باید به شجاعت گام برداریم و آمریکا را در سیاست در قبال افغانستان داخل نمایم. این درست همان چیزی بود که ببرک کارمل مخالف آن بود. چنانچه، بعداً مشاهده گردید، نتایج مثبت به همراه نداشت.

 به هر صورت، دیدار، در فضایی نسبتاً خوب پایان یافت، اما تفاوت‌های آشکار در دیدگاه‌ها هويدا گردید که بنیاد تغییرات بعدی را گذاشت. سلیک هریسن روزنامه نگار و نویسنده آمریکایی که چندین بار با گورباچف دیدار داشته و روی قضیه افغانستان صحبت نموده‌اند، در کتاب «پشت پرده افغانستان» در صفحات 191، 208 و 246 فصل هشتم و دهم چندین بار از تفاوت‌های نظر میان ببرک کارمل و گورباچف در رابطه به حل سیاسی موضوع افغانستان و اصلاحات، یاد آوری نموده است و از ببرک کارمل منحیث «شخصیت ویژه» و دارای عقاید «مخصوص به خود» یادآوری نموده است. ببرک کارمل، کسی بود که نظريات و عقاید خود را با جرأت و صراحت در مقابل همه رهبران شوروی بخصوص گورباچف بیان می‌نمود.

 در جریان نشست و بعد از آن، هیچ عضو هیأت افغانی ملاحظه و دیدگاه متفاوت ارائه نکرد. همه از موضع گیری‌های ببرک کارمل حمایت نمودند. حتی‌ مرحوم لایق، ببرک کارمل را در مقابل دیگر اعضای هیأت، با گرمی در آغوش گرفته و بیان داشت که ما به داشتن یک رهبر سياسی ملی مانند شما، در رأس حزب و دولت خود افتخار می‌کنیم. در سال‌های اقامت ناخواسته شأن در مسکو می‌گفتند که حتماً هدف از تشویق آقای لایق این بود که من در موقف مخالفت با گرباچف باقی بمانم تا خود بتواند به هدف همیشگی‌اش یعنی کنار زدن من از رهبری حزب برسد.

 پایان بخش اول.

 ادامه دارد.